شما یکی از اعضای هیات مذاکرهکننده صلح دولت پیشین بودید. چقدر صلاحیت داشتید؟ این مذاکرات با چه موانعی روبهرو بود؟ چرا شکست خورد و عوامل داخلی و خارجی دخیل در این شکست کیها بودند؟
هیئت میتوانست یک برنامه سیاسی مشترک را برای آینده افغانستان که دو جانب منازعه آینده مشترک در یک نظام همه شمول داشته باشند کشف کنند و با جانب مقابل بر سر آن به توافق برسند و به این وسیله مانع از فروپاشی کشور و انزوای آن شوند و همکاری جهانی با افغانستان ادامه یابد. هیئت اساسا میتوانست موافقت سران جمهوری را در این مورد به دست آورد، چون در این صورت شرکای بین المللی افغانستان از موضع هیئت حمایت میکردند.
اما چنین نشد و ما در تحقق این هدف شکست خوردیم به چند دلیل:
الف. طالبان فقط به پیروزی مطلق فکر میکرد نه یک آینده مشترک سیاسی .
ب. پیمان دوحه به طالبان مشروعیت و اعتماد به نفس کافی برای اصرار بر مواضع خود داده بود.
ج. مواضع شخصی رئیس جمهور غنی که نشان میداد حاضر به گذشت از مقام خود برای یک برنامه انتقالی مشترک نیست و این سبب شد زمان را از دست بدهیم.
د. مردم و جامعه مدنی در دفاع از جمهوری منسجم و مصمم نبودند.
۲. از دید شما فرایند فروپاشی چگونه رقم خورد؟ آیا فروپاشی قابل پیشبینی و اجتنابناپذیر و طبق برنامه از قبل طراحیشده بود یا ناگهان رخ داد؟
جواب سوال دوم. من از روند امور در سطح رهبری کشور و قوای مسلح اطلاع چندانی ندارم، لذا نمیتوانم به خوبی توضیح دهم.
۳. چشمانداز سیاست و قدرت در شرایط کنونی را چگونه ارزیابی میکنید؟ برخی طرفها نسبت به وقوع جنگ داخلی هشدار میدهند. تروریستها هم قدرت گرفتهاند؛ اما در عین حال، دولت موقت به کار خود ادامه داده و در برابر فشارهای فزاینده مقاومت میکند.
نظام و حکومتداری موجود به بحران مشروعیت شدت بخشیده است، فاصله میان زنان ، طبقه متوسط، اقوام، احزاب، جامعه مدنی و گروه مسلط موسوم به حکومت سرپرست شدیدا افزایش یافته است و لذا افزایش خشونت قابل پیشبینی است و خطر جنگ داخلی همچنان افغانستان را تهدید میکند.
۴. یکی از خواستههایی که همواره مطرح کردهاید بازگشایی مکاتب دخترانه بودهاست. بسترهای آموزش دختران در فقه، فرهنگ و سنتهای اجتماعی افغانستان را چگونه ارزیابی میکنید و چرا هنوز این معضل حل نشدهاست؟
جواب سوال چهارم آموزش دختران به لحاظ فرهنگی در گدشتهها مشکل داشت اما تقاضای تحصیل دختران اکنون در مناطقی وجود دارد که در گذشته مشکل داشتند. لذا به نظر میرسد مشکل فرهنگی دیگر چندان مانع عمده نیست. وانگهی بر فرض اگر در جایی هم وجود داشته باشد، سبب نمیشود که همه دختران در تمامی مناطق از تحصیل محروم شوند و افزون بر این دولت وظیفه دارد از حق تحصیل دختران دفاع کند و فامیلها را از رهگذر شرکت دادن آنها در مدیریت مکاتب متقاعد کند که مانع از تحصیل دختران شان نشوند. از نگاه فقهی نمیتوان گفت که تحصیل دختران ممنوع است و باید توجه داشت که دسترسی به تحصیل جزو حقوق اساسی دختران است. حکومت و جامعه نمیتواند آنان را از این حق محروم کنند.
۵. اخیرا تئوری مبارزه عاری از خشونت را مطرح کردهاید. این رهیافتها پیش از این در کشورهای دیگر هم به کار گرفته و به نتایجی نیز منجر شده؛ اما طرح آن در افغانستان امروز، ظاهرا تهور زیادی میطلبد به همین دلیل، انتقادهای گستردهای را برانگیخت. البته بخشی از این انتقادات متوجه شخصیت و شناسه افراد دیگری بود که در کنار شما این نظریه را مطرح کردهبودند. مبارزه عاری از خشونت، چگونه ممکن است؟ ابزارها و امکانات آن در شرایط امروز افغانستان چیست؟ و چقدر مطمئن هستید که مؤثر است و به نتیجه میرسد؟
نظریه مقاومت عاری از خشونت، بهترین روش برای رسیدن به صلح پایدار و حد اکثری است. شرایط جهانی و بین المللی که در موفق شدن چنین جنبشی بسیار مهم است اکنون فراهم است، چون گروه مسلط موسوم به حکومت سرپرست، فاقد مشروعیت بین المللی است، اگر نهادهای مردمی بتوانند مردم را متحد کنند به صورت دسته جمعی با هرگونه لشکر کشی و سرکوب مخالفت کنند و به گروه مسلط مشروعیت ندهند و به طور دسته جمعی از اطاعت و همکاری خارج شوند، موفق میشوند . مردم افغانستان مانند همه مردم جهان انسان است و ظرفیتهای انسانی در اینجا نیز وجود دارند.
۶. کشتار شیعیان و هزارهها همچنان ادامه دارد؛ چیزی که در دوران نظام جمهوری هم وجود داشت و ظاهرا وضعیت تغییری نکردهاست. نه کسی محاکمه میشود و نه کشتار متوقف میشود. دشمنان ما چه کسانی هستند؟ چه میخواهند؟ و آیا مقابله با این موج کشتار هم در نظریه مبارزه عاری از خشونت جایی دارد؟
هزارهها و شیعیان همیشه در معرض نوعی نفرت و تبعیض شدید مذهبی و قومی بوده است. از این وضعیت گروههای رادیکال و متعصب علیه آنان استفاده کرده است و حکومتها نیز چندان در دفاع و حمایت از آنان جدی نبوده است، مخصوصا گروه مسلط موسوم به حکومت سرپرست، چون خود این گروه دارای دیدگاه نفرت آلود مذهبی و قومی است. تنوع قومی و مذهبی را نوعی تهدید میشمارد .
با مقاومت عاری از خشونت میتوان جامعه، حکومت و جهان را برای حمایت و دفاع از هزارهها تحت فشار قرارداد.
اگر دیدگاه جامعه تغییر کند گروههای افراطی از هر نوع آن نمی توانند به آسانی ماشین کشتار راه بیندازند.
۷. پس از فروپاشی، تقریبا همه رهبران و کنشگران نامدار سیاسی از کشور گریختند. اکنون آنها در حال سازماندهی مجدد خود هستند، به استثنای طیف قومی نزدیک به کانون مرکزی قدرت که همچنان از این تلاشها فاصله گرفتهاند و چه بسا علیه آن قرار دارند. آیا آیندهای برای رهبران سیاسی و قومی، متصور هستید؟ اگر پاسخ مثبت است چگونه آیندهای در انتظار آنها و اقوام متبوعشان است؟
طبیعتا کوششهایی جهت ایجاد توافق فراگیر میان نیروهای سیاسی و جامعه مدنی انجام شده و حتی شدت خواهد یافت تا یک آینده مشترک سیاسی برای افغانستان ساخته شود.
۸. یک سال از حاکمیت طالبان گذشت. ارزیابیتان از این دوره چیست و با توجه به این ارزیابی، آینده طالبان و افغانستان را چگونه میبینید؟
به لحاظ حقوق بشر که جزو رکن مهم حقوق بین الملل است، طالبان فاقد صلاحیت لازم برای شناسایی است، هم چنین به لحاظ سیاسی طالبان در یک کشور چند قومی اقوام را از قدرت اخراج و یک حکومت تک قومی، فرقهای و تک جنسیتی ساخته است. این مسئله نیز سبب میشود که جهان آن را حکومت مشروع و متناسب با واقعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان نداند و در شناسایی آن محتاط باشد اما از سوی دیگر میخواهند امنیت، و اقتصاد در افغانستان به کلی سقوط نکند و لذا حفظ رابطه حداقلی و کمک بشردوستانه را لازم میدانند.
۹. هنوز هیچ کشوری دولت طالبان را به رسمیت نشناختهاست؛ اما تعاملات جریان دارد و حتی گفته میشود که امریکا هم به طالبان کمک مالی میکند. این به معنای چیست؟ آیا جهان و به ویژه امریکا در حال آزمون و خطا هستند؟ آیا آنها انتظار دارند طالبان برخی رویکردهای خود از جمله درباره تحصیل دختران و حقوق بشر را تعدیل کنند و سپس با آنان وارد تعامل رسمی شوند؟ آیا قدرت بازیابی مخالفان طالبان را آزمایش میکنند؟ یا برنامه دیگری در پشت پرده جریان دارد؟
۱۰. نگرانیها درباره رشد افراطگرایی و تبدیل دوباره کشور به کانون تروریزم بار دیگر اوج گرفته. حتی پاکستان هم پیوسته ابراز نگرانی میکند. در عمل چه چیزی در حال رخ دادن است؟ اگر این وضعیت ادامه پیدا کند کشورهای نگران چه گزینههایی در اختیار دارند؟
کارشناسان رشد افراطگرایی و تروریسم را یک خطر جدی میدانند و معتقدند چندین گروه تروریستی در افغانستان فعالیت دارند که تهدید منطقه و جهان محسوب میشوند.
۱۱. پس از تسلط طالبان پیشبینی میشد که روابط کابل و اسلامآباد شاهد یک تحول تاریخی در جهت مثبت باشد؛ اما اینگونه نشد و به ویژه پس از سرنگونی دولت عمران خان، تنشها روز به روز اوج میگیرد. کشتهشدن ایمن الظواهری و درگیریهای مرزی وضعیت را حتی بدتر کرد. این به چه معناست؟ آیا طالبان تنها حامی رسمیشان را هم از دست میدهند؟
اشتباه پاکستان این بود که فکر میکرد با هر ابزاری میتوان به هدف خود رسید تا کشورهای منطقه سیاست داخلی و خارجی خود را همسو و هم جهت نکنند منطقه روی صلح و آرامش را نخواهد دید.
۱۲. اخیرا شاهد تغییر تابلوهای فارسی برخی مراکز صحی و دانشگاهی از سوی طالبان بودیم که واکنشهای فراوانی را برانگیخت. خبرهایی نیز درباره تغییر نظام آموزشی دانشگاهها منتشر میشود. آیا یک «انقلاب فرهنگی» در شُرُف وقوع است؟ سیاست حذف هویتهای فرهنگی چه پیامدهایی دارد؟
جواب سوال دوازدهم سیاست فرهنگی طالبان فاجعه آمیز است و در راستای نوعی جنوساید فرهنگی قرار دارد، به فرهنگ، سرمایههای معنوی و میراث فرهنگی کشور و بنیادهای اتحاد و پیوند ملی در این کشور به شدت ضرر میزند.
۱۳. اخیرا کمپینی تحت نام نسل کشی هزارهها را متوقف کنید راه اندازی شدهاست به نظر شما این اعتراض مجازی به توقف و کاهش این کشتار کمکی میکند؟
جواب سوال سیزدهم این کمپین سبب میشود که هزارهها به عنوان جامعه در معرض خطر نسل زدایی به رسمیت شناخته شود و ظرفیت سیاسی و حقوقی بین المللی جهت محافظت از آنان تا حدودی به کار افتد. در میان مردم افغانستان نیز آگاهی و وجدان عمومی جهت کشف ریشههای خشونت و تبعیض فعال شود و به یک درک متعالی از عدالت و برابری برای همه دست یابد.
