در چند روز اخیر شاهد مشاجره بین جناب «کاظم حجت» از طلبههای جوان و حجتالاسلام «واعظزاده بهسودی» هستیم که طبیعتاً بسیاری از زاویههای مختلف به این اتفاق نگاه میکنند. واقعیت این است که باید یک نکته ساده اما مرتبط با جهان امروز را پذیرفت و آن هم این است که جناب کاظم حجت یک سلبریتی دینی است.
کابل۲۴: سِلِبریتی(Celebrity) یا چهره، به شخصی اطلاق میشود که معمولاً در زمینههای هنر، جنگ، علم، ورزش، رسانه، مدل، سیاست، ادبیات، مذهب و نظایر آن در یک جامعه یا فرهنگعامه، دارای نوعی سرشناسی و معروفیت خاصی باشد که خمیرمایه آن را ماجراجویی و حاشیهسازی تشکیل میدهد.
به عبارتی، سلبریتی شدن و بودن، یک فرآیند چند وجهی است و عوامل مختلفی در آن نقش دارند که از چهره، وابستگی تباری و جغرافیایی و فیزیک ظاهری گرفته تا اظهار نظرها، اعمال و رفتار در زندگی شخصی، شکستن تابوها، جنجالها و حاشیهها و جهت گیریهای سیاسی و دینی را در بر میگیرد.
در سلبریتی شدن، تخصص، توانایی، ظرفیت، دانایی و حتی ثروت شرط اصلی نیست زیرا متخصصان، عالمان و افراد متمول فراوانی در جامعه حضور دارند اما مشهور و سلبریتی نمیشوند زیرا برای سلبریتی شدن، به ماجراجویی و حاشیه درست کردن نیاز است.
ابزار و فرمول سلبریتی شدن هم عنصر واحدی نیست و گاهی عناصر مورد استفاده در سلبریتی شدن، ضد هم عمل میکنند. مثلاً یک نفر مثل «اسد بودا» با فحاشی و توهین به دین و تابوشکنیهای مختلف، حاشیه درست میکند و سلبریتی ضد دینی میشود و دیگری مانند کاظم حجت با تبلیغ تیغزنی و خودزنی و یا کشاندن بحثهای طلبی در فضای مجازی، چند روزی در رسانههای جمعی جولان میدهد و مروج شعائر دینی معرفی میشود.
به اصطلاح سادهتر، سلبریتی شخصی است که خودش به خاطر رفتارهای غیرمتعارف برند شده است نه این که هنر، علم و داراییاش او را به شهرت رسانده باشد. «نجیب بروت»، نمونه بارزی از این قاعده است که چگونه راههای مشهورشدن را بلد شده و شعور میلیونها انسان را بازی گرفته است.
البته این قاعده، استثنائاتی هم دارد که ممکن است یک عالم، هنرمند، ورزشکار و سیاستمدار هم سلبریتی شود ولی همانطور که اشاره شد برای سلبریتی شدن، باید کار غیرمتعارف انجام داد و حاشیه خلق کرد.
مثلاً اگر برادران حجت یا فرستادگان آنها به عنوان طلبههای دینی و علمای عادی برای تبلیغ دینی به قندهار میآمدند، جلب توجه نمیکردند اما وقتی آنان به ترویج تیغزنی در بین شیعیان قندهار مبادرت کردند، مورد توجه قرار گرفتند و طرفدارانی برای خود دست و پا کردند.
نکته دیگر این که سلبریتیها در جوامع مدرن به میدان دو سویه بازی میمانند که ضمن سود بردن آنان از فضای موجود، بازرگانان نیز با استفاده از این میدان، کالاهای خود را به فروش میرسانند و سیاستمداران از نام و نشان سلبریتیها برای اهداف خود استفاده میکنند اما در افغانستان که یک جامعه غیرمدرن است و مناسبات حول محور منطقه، قوم و تبار میگردد، از پدیده سلبریستی بهرههای دیگری صورت میگیرد.
مثلاً ممکن است بسیاریها از جناب کاظم حجت خوششان نیاید اما او را فقط برای زدن رقیب، مطرح میکنند و به نوشتههایش متمسک میشوند.
در طرف مقابل نیز همینطور است. افرادی هم به حمایت از حجتالاسلام واعظزاده بهسودی برخاستهاند که میانه خوبی با دین و آخوند ندارند.
بسیاریها تا دیروز به علما و آخوندها توهین و بیاحترامی میکردند اما چگونه شد که یک شبه حامی و پشتیبان آخوند و مرجعیت شدند؟! این نشان میدهد که جنگ بر سر تصاحب لحاف ملانصرالدین است اما از نام دین سوءاستفاده میشود.
لذا غوغایی که اخیراً بین جناب کاظم حجت و آقای واعظزاده بهسودی بالا گرفته است، هرچند با نقاب دین و اصطلاحات دینی خودنمایی کرده است اما آن را نمیتوان خالی از هواهای نفسانی و تهی از خواستههای مادون انسانی دانست.
محمد مرادی


