یکی از نقدهایی که مخالفان علم بر علم وارد میکنند اینست که میگویند علم چیزهای زیادی را دیروز صادق میگفت ولی امروز آنها را کاذب میداند، از کجا معلوم که چیزهایی را که امروز صادق میگوید، فردا آنها را کاذب نخواند؟
کابل ۲۴: پاسخِ پوپری طبق کتاب منطق اکتشاف علمی به این نگرانی از یک تمایز بنیادی شروع میشود؛ «صدق و کذب» با «آنچه ما صادق یا کاذب میپنداریم» یکی نیست. از نظر پوپر، «صدق» و «کذب» ویژگیهای منطقیِ خودِ گزارهها هستند و بهصورت فرازمانی و غیرتاریخی بر جملات حمل میشوند؛ اگر گزارهای واقعاً صادق باشد، همیشه صادق است و اگر واقعاً کاذب باشد، همیشه کاذب است.
آنچه در طول زمان تغییر میکند نه صدق و کذبِ عینی، بلکه داوری و باور ما دربارهٔ آنهاست. یعنی ممکن است امروز بپذیریم که «دیروز اشتباه میکردیم» و در این صورت اعتراف میکنیم گزارهای که دیروز صادق میپنداشتیم، از همان آغاز کاذب بوده است. بنابراین «عوض شدن علم» به معنای تغییر حقیقت نیست. بلکه به معنای اصلاح داوریهای انسانی در پرتو آزمونها، نقدها و تجربههای تازه است.
نقد مذکور به آن صورتِ ساده و رایج، بجا نیست. اگر کسی از علم انتظار داشته باشد که بگوید: «این قانون کلی قطعاً صادق است» و بعد با تغییر نظریهها نتیجه بگیرد «پس علم متناقض و بیاعتبار است»، او در واقع چیزی را از علم میخواهد که علم اصولاً توانِ انجامش را ندارد. در نگاه پوپر، علم نمیتواند قوانین کلی را «اثبات» کند.
بنابراین علم ادعا هم نمیکند که گزارههای کلیِ آن بهطور نهایی صادقاند. علم میگوید: «این نظریه تا اینجا در آزمونهای سخت دوام آورده، از رقیبهایش بهتر عمل کرده و فعلاً بهترین توضیح یا پیشبینی را در اختیار ما میگذارد.» یعنی تأییدشدگی گزارش میشود، نه «صدقِ قطعی».
یکی از امتیازهای علم همین است که خودش را در معرض شکست میگذارد. علم بهجای آنکه نظریهها را با انواع توجیهها از خطر دور کند، آنها را به میدانهایی میبرد که اگر خطا داشته باشند، خطا آشکار شود.
اگر فردا مشاهده یا آزمایشی قابلاعتماد و تکرارپذیر با نظریه ناسازگار شد، علم میگوید: «پس این نظریه مشکل دارد». علم یا آن را اصلاح میکند یا کنار میگذارد و نظریهٔ بهتر را میپذیرد. این «عوض شدن» نشانهٔ بیاعتباری علم نیست. بلکه نشانهٔ خوداصلاحگری و نقدپذیری آن است.
پس تکلیف «صدق» چه میشود؟ و صدق چه جایگاهی در علم دارد؟ پوپر میگوید ما در علم تجربی معمولاً راه مطمئن برای اعلامِ «صدق نهایی» نداریم. بنابراین زبان علمیِ محتاط بهتر است بهجای «صادق است» بگوید: «فعلاً ابطال نشده»، «خوب آزموده شده»، یا «استحکام بالاتری دارد».
از همینجا پوپر به جای اینکه «صادق/کاذب» را معیارِ عملیِ پذیرش نظریهها کند، اصطلاح corroboration (تأییدشدگی) را پیشنهاد میکند؛ نظریهای که آزمونهای دشوار را تاب آورده «تا اکنون مؤید و مستحکم» است، اما این هرگز به معنای «درست بودن با احتمال بالا» یا «رسیدن به حقیقت قطعی» نیست. «درجهٔ تأیید» فقط یک ارزیابی روششناختی از شدت و کیفیت آزمونهایی است که نظریه از سر گذرانده است، نه یک نمرهٔ متافیزیکی برای صدق.
بنابر این پوپر در «روش علمیِ روزمره» عمداً کمتر از واژههای «صادق/کاذب» استفاده میکند، نه چون بیمعنا هستند، بلکه چون در علم تجربی این واژهها غالباً ناخودآگاه بارِ «اثبات قطعی» و «خاتمه دادن به بحث» را به ذهن میآورند. به بیان کوتاه: پوپر نمیخواهد صدق را حذف کند. میخواهد آن را از جایگاه «معیار عملیِ پذیرش نظریهها» کنار بزند تا علم، بهجای ادعای یقین، همواره در مسیر نقد و پیشرفت حرکت کند.
یادداشت: اگرچه پوپر میگوید که: «پس از تعریف تارسکی از «صدق» ابایی از کاربرد لفظ صدق و کذب در علم ندارد» ولی بهتر همانست که این دو لفظ را بکار نبریم.
جمشید مهرپور_کابل


