داشتن پول برای خریدن کتاب، با داشتن پول برای خواندن کتاب یکی نیست.ما گاهی پول خرید یک کتاب را داریم، اما پول خواندن آن را نه.
شاید بپرسید: مگر کتاب خواندن هم پول میخواهد؟
کابل ۲۴: بله، و اتفاقاً بیش از آنچه در نگاه اول به نظر میرسد. برای خواندن کتاب، فقط به خود کتاب نیاز نداریم؛ به فراغت هم نیاز داریم.
فراغتِ زمانی، که انسان از چنبرهی کار و معاش برای لحظهای بیرون بیاید، و فراغتِ روانی، که ذهنش هنوز آنقدر فرسوده نشده باشد که نتواند با متن روبهرو شود. کتاب خواندن، فقط نشستن و ورق زدن نیست؛ نوعی آمادگی درونی میخواهد، نوعی امکان برای مکث کردن، فکر کردن، و پذیرفتن جهان دیگری.
بخشی از سوژهی روشنفکری امروز، کتاب را نه برای فهمیدن جهان، بلکه برای ساختن هویتی متمایز مصرف میکند؛ هویتی که مدام نیاز دارد به دیگری یادآوری کند: «من میفهمم و تو نمیفهمی.» در این وضعیت، کتاب دیگر ابزار رهایی نیست، بلکه تبدیل میشود به کالای منزلتی؛ چیزی شبیه لباس برند، فقط با ظاهری فرهنگیتر.
آدمها کتاب میخوانند تا از «توده» فاصله بگیرند، نه برای آنکه به انسان و رنج او نزدیکتر شوند.
همینجاست که جملهی «کتاب بخوان» گاهی لحن خشنی پیدا میکند؛ انگار فقر فرهنگیِ افراد صرفاً نتیجهی تنبلی شخصی آنهاست، نه محصول شرایط مادی، اضطراب دائمی، فرسودگی روانی و بیثباتی اجتماعی.
شاید بگویند خیلی از جوانها به جای کتاب، در گوشی میچرخند و وقتشان را در شبکههای اجتماعی میگذرانند. درست است.
اما آیا همیشه این چرخیدن از سر تنبلی است؟ یا گاهی شکلی از گریز است؟
گریز از زندگیای که مدام فرسودهاش میکند؛ از آیندهای که مبهم است؛ از اقتصادی که مجال خیالپردازی و تأمل را میگیرد؛ از واقعیتی که آنقدر سنگین است که انسان ترجیح میدهد لحظهای در صفحهای بیپایان سر بخورد تا با رنج عریان زندگیِ خودش روبهرو نشود.
در چنین وضعی، گفتن «بهجای گوشی کتاب بخوان» همیشه ساده و منصفانه نیست.
چطور میتوان از کسی که هنوز هشتش گرو نهش است انتظار داشت با کتاب رابطهای عمیق، آرام و پیوسته برقرار کند؟
علیرضا قدیمی


