روابط میان امریکا و ایران بار دیگر وارد مرحلهای پرریسک و در عین حال تکراری شدهاست: الگویی فرسایشی از تشدید تنش، تهدیدهای متقابل و سپس عقبنشینیهای تاکتیکی. با وجود تمام صحبتها در واشنگتن درباره لزوم تمرکز بر رقابت قدرتهای بزرگ با چین و روسیه، خاورمیانه همچنان ایالات متحده را به درون خود میکشد—و محور اصلی این وابستگی، معمای حلنشده ایران است.
کابل ۲۴: ریشه این بحران مداوم در یک ناهمخوانی بنیادی میان «راهبرد» و «اهداف» نهفته است. هر دو کشور خود را در یک تله بازدارندگی متقابل محبوس یافتهاند که در آن، هیچیک از طرفین ابزار لازم برای تحمیل شکست نهایی به دیگری را ندارد، اما هر دو توانایی کافی برای وارد کردن هزینههای سنگین و مداوم را دارا هستند.
۱. افسانه بازدارندگی بدون دیپلماسی
واشنگتن مدتهاست بر این باور اشتباه اتکا کرده که حضور نظامی و فشار اقتصادی به تنهایی میتواند رفتار منطقهای تهران را مهار کند. اما تجربه نشان داده است که اعمال فشار بدون ارائه یک مسیر دیپلماتیک واقعبینانه برای لغو تحریمها، نتیجه معکوس میدهد. وقتی تهران احساس کند که صرفنظر از رفتارش، تحت فشار دائم باقی خواهد ماند، منطق حاکم بر تصمیمگیریاش از «اجتناب از مخاطره» به «پاسخ متقابل برای ایجاد هزینه» تغییر میکند.
۲. واقعیتهای تازه در شطرنج منطقهای
امروز شرایط نسبت به یک دهه پیش دستخوش تغییری بنیادی شده است. سیاست واشنگتن برای منزوی ساختن کامل تهران دیگر کارآمد نیست. ایران موفق شده با تعمیق پیوندهای اقتصادی و امنیتی خود با پکن و مسکو، و همزمان با بازسازی روابط دیپلماتیک با همسایگان عرب خود در خلیج فارس، یک سپر حفاظتی در برابر تحریمها ایجاد کند.
کشورهای منطقه نیز که زمانی مشوق برخورد سخت واشنگتن با تهران بودند، اکنون دریافتهاند که هرگونه درگیری نظامی، پیش از همه، زیرساختهای اقتصادی خود آنها را نابود خواهد کرد؛ از این رو، دیپلماسی تنشزدایی با ایران را جایگزین تقابل کردهاند.
۳. خطر ناخواسته «محاسبه اشتباه»
در غیاب کانالهای ارتباطی مستقیم و رسمی، خطرناکترین عنصر در معادلات فعلی، افزایش احتمال «محاسبه اشتباه» (Miscalculation) است. در شرایطی که خطوط سرخ مبهم است، یک حادثه کوچک در خطوط مواصلاتی دریایی یا یک اقدام اشتباه از سوی نیروهای نیابتی، میتواند فوراً منطق بازدارندگی را فرو بریزد و دو کشور را وارد درگیری گستردهای کند که هیچکدام طرحی برای مدیریت یا پایان دادن به آن ندارند.
برای شکستن این چرخه باطل، مقاله سه گام کلیدی و عملی را پیشنهاد میکند:
واشنگتن باید از انتظار دستیابی به یک «توافق جامع و کامل» دست بردارد و در عوض، بر توافقهای محدود و ملموس تمرکز کند؛ به طوری که هر اقدام مشخص ایران در کاهش تنش، با گشایش اقتصادی ملموس و قابل سنجش پاسخ داده شود.
ایجاد کانال ارتباطی مستقیم (Hotline): راه اندازی یک خط ارتباطی امنیتی و فوری میان فرماندهان دو طرف برای جلوگیری از تصعید ناخواسته بحران در صورت بروز حوادث ناگهانی در خلیج فارس یا مرزهای منطقهای.
حمایت از معماری امنیتی منطقهای: واشنگتن باید به جای تلاش برای ساختن پیمانهای نظامی علیه ایران، از ابتکارات گفتوگوی مستقیم میان ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس پشتیبانی کند تا بار امنیتی منطقه به خود بازیگران منطقهای واگذار شود.
مدیریت تنش بدون حل ریشهای آن، دیگر یک راهبرد پایدار نیست. تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نه امنیت انرژی را تضمین میکند و نه به ایالات متحده اجازه میدهد نیروهای خود را به منشورهای دیگر بینالمللی معطوف سازد. تا زمانی که واشنگتن و تهران از منطق «کنترل تنش از طریق تهدید» به سمت «ایجاد چارچوبهای جدید برای همزیستی و دیپلماسی کارآمد» حرکت نکنند، خاورمیانه در آستانه یک انفجار ناخواسته باقی خواهد ماند.
نویسنده: ولی نصر
ترجمه: کابل ۲۴

