تتگه هرمز زیر آتش است. جنگ بر سر کنترل تنگه بابالمندب ادامه دارد. در چند روز اخیر دستکم هفت کشتی در هرمز هدف آتشبار ایران قرار گرفتند. تاسیسات آرامکو و خط لوله شرقی غربی عربستان هم مورد حمله قرار گرفته و دوباره انتقال نفت از آن متوقف شده است.
نکته اصلی این است که سنتکام به طرزی عجیب ساکت است.
کابل ۲۴: پیشتر گفته میشد که با راهبرد موسوم به چمنزنی امکانات رصد و رادار ایران در خلیج فارس تا یک ماه تضعیف شده. تحلیلی که به نظر درست میآمد زیرا میزان کشتیهای هدف قرار گرفته به حداقل رسیده بود.
اکنون پرسش این است که چرا آمریکا به عملیات تلافیجویانه و حملات محدود هوایی در اطراف تنگه نمیپردازد؟
آیا نگران تاثیر آن روی افزایش بهای نفت در آستانه انتخابات کنگره است؟
یا اینکه وضعیت فعلی نوعی آرامش قبل از طوفان است و باید منتظر جنگ بزرگ بود؟
آیا واشنگتن و تلآویو در تدارک یک عملیات غافلگیرانه بزرگ مقیاس مانند جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه هستند؟
به فرض وجود یک همسویی منطقهای احتمالی، جنگ یمن و آفند امروز عربستان و دولت مورد حمایت آن کجای این معادله قرار دارد؟ آیا اعلام رسمی فعال شدن بند دفاعی پیمان مکه علیه حوثیها میتواند شامل حملات اینده ایران هم شود؟
شکی نیست که تحولات اخیر حاکی از تبدیل شدن یمن به یک جبهه مکمل فشار علیه ایران است. هر چند تا اعلام جنگ پیمان مکه علیه ایران راهی دراز وجود دارد، اما با تحول امروز هزینه تکرار حمله مستقیم علیه عربستان به شدت بالا میرود.
ایران در اسفند گذشته با منطقهای کردن جنگ توانست با معکوس کردن فشارها و تقسیم آن روی امنیت منطقه و اقتصاد جهان در برابر قدرت آتش برتر دشمن نوعی موازنه ایجاد کند.
اکنون پرسش این است که آیا کشورهای منطقه این بار به صورت آشکار و پنهان با طرحهای جنگی آمریکا و اسرائیل علیه ایران همراهی بیشتری دارند؟
آیا در گفتگوهای سیاسی و پیامهای رد و بدل شدهی روزهای اخیر، احیانا تهدید یا اتمام حجتی مطرح شدهاست؟
فضایی کافکایی بر منطقه حاکم است؛ نه میتوان گفت جنگ بزرگ آغاز شده و نه میتوان نشانههای فزاینده آمادهشدن جبهههای مختلف برای مرحلهای تازه را نادیده گرفت. مسئله اکنون این نیست که آیا منطقهایشدن جنگ رخ داده است؛ مسئله این است که آیا همان منطقهایشدن، از ابزار بازدارندگی ایران به اهرم فشار علیه خود ایران تبدیل نشده است؟
صلاح الدین خدیو

