در شبی بارانی در پاریس از روی پلی میگذرد و زن جوانی را میبیند که به آب رود سن خیره شده است، چند قدم که پیشتر میرود صدای افتادنی در آب را همراه با فریاد میشنود، فریادی که آب با خود میبرد. “میخواستم بدوم ولی از جایم تکان نخوردم.”
کابل ۲۴: سقوط قصهی کلمانس است، او تا بن وجودش خودخواه است اما احساس گناه نیز دست از سرش برنمیدارد.
او نقش قاضی را برای خود بازی میکند تا بتواند بر گناهانش غلبه کند، او در واقع میخواهد باقی گناهکاران را بفریبد تا به گناهان خویش اعتراف کنند.
کلمانس هم ملعون است و هم شیطان: روحِ در عذابی است که از عذابدادن دیگران لذت میبرد.
کلمانس ترعههای تودرتوی آمستردام را به درکهای دوزخ تشبیه میکند و میگوید: “ما در درک آخرش هستیم.”
کلمانس تصویری از سارتر است؟ موعظهگر اخلاق و زنبارهای که هرگز در کلام کم نمیآورد.
کلمانس کامو است؟ بیخدای پرهیزگاری که هرگز نمیتوانست دست از مضامین مسیحی بردارد یا به زنش وفادار بماند، زنی که از بیوفاییهای او رنج میبرد و یکی از دلایل او برای چندین بار اقدام به خودکشی خیانتهای کامو بود.
منشی کامو سوزان آنیلی گفته است کامو کلمانس را در ابتدا از شخصیت خودش الگوبرداری کرد، بعد آن را وسعت بخشید تا عامترش کند.
کلمانس پیامبری تهی است برای دورانی حقیر
” او یک تصویر است، اما نه تصویر یک فرد، تصویری از مجموع شرور کل نسل ما در کاملترین جلوهاش.”
سقوط با حالتی سوالی پایان مییابد، کلمانس هنوز اسیر احساس گناهش در کوتاهی از نجاتدادن دختری است که خودش را از پل پرت کرد: “آه، دختر جوان، باز هم خودت را در آب بیفکن تا من یکبار دیگر فرصت کنم هردومان را نجات دهم!”
اما او خوشحال است که دیگر مجبور نیست دوباره دست به چنین انتخاب دشواری بزند: “آب چه سرد است! ولی خیالمان باید آسوده باشد. حالا دیگر خیلی دیر شده است، همیشه خیلی دیر است. خوشبختانه!”

