سالها از ساخت فیلم کلئو میگذرد و همچنان به دلیل کیفیت استثناییاش از بسیاری جهات در تاریخ سینما نمونه است.
کابل ۲۴: استفادهی سیستماتیک از زمان واقعی برای روایت یک قصه، فرم روایی اپیزودیک برای همراهی یک شخصیت درگیر یک بحران وجودی، مدل پرسهزنی سینمای هنری دههی شصت، گرایش به سینمای مستند در دل یک فیلم داستانی و استفاده از یک فصل سینمای صامت در یک فیلم داستانی ناطق.
حضور بانمک ژانلوک گدار و آناکارینا در فصل صامت با آن شکل فانتزی، فصل حضور فوقالعادهی میشل لوگرن (غول موسیقی سینمای فرانسه) در نقش پیانیست اینها همه جذابیتهای بیانتهای فیلم آنیس واردا هستند.
کلئو خوانندهای معروف و زیباست که مشکوک به سرطان است و منتظر نتیجهی نهایی آزمایشات است، فیلم به پرسهزنی او در شهر تا پیش از حصول نتیجهی بیماری میپردازد.
کلئو آشفته است، این آشفتگی او به فیلم پرسونا شبیه است که چهارسال بعدتر ساخته شد.
شاید هم کلئو همان شخصیت فیلم صامت است که عینکی تیره به چشم دارد و دنیا را از آن لنز تیره میبیند.
کلئو سفری در شهر پاریس آغاز میکند که او را از عروسکی نازپرورده و بچهای خرافاتی به زنی هوشیار و دارای حس همدردی و پذیرای عشق تبدیل میکند.
در توصیف آنیس واردا گفته اند که او هم مادر موج نوی سینمای فرانسه است و هم مادربزرگ آن.
در دههی ۵۰ فیلمسازی را شروع کرد و در دههی شصت کنار دیگر غولهای موج نو پایهگذار جنبشی بحثبرانگیز در سینمای فرانسه و دنیا شد.
به اعتقاد او “دنیا جای سختی برای زندگی است و اغلب چیزها از بین میروند.
با خلق این فیلمها ما روابط بین چیزهای مختلف را به مردم نشان میدهیم هرچند قطرهی کوچکی در دنیای هنر و خلاقیت باشد.”

