خیالپردازی تا حدی خوب است: امر مطلوب را در برابر امر موجود مینهد، چارچوب موجود را میشکند و فراسوی “آنچه هست” سیر میکند، امکان دیگری را قابلاندیشیدن میسازد و از سکون و تصلب ما در وضع موجود جلوگیری میکند.
کابل ۲۴: خیالپردازی از این طریق امکان نقد وضع موجود و تصور بدیل را فراهم میآورد و از این حیث، شرطی مهم برای خلاقیت، اصلاح اجتماعی و حتی اندیشیدن فلسفی است. زیرا بدون توانایی تصورِ «آنچه هنوز نیست و باید باشد»، انسان به آنچه هست مقید میماند.
اما خیالپردازی باید زیر نظارت اصول انضباطی باشد. زیرا اگر اصول این انضباط پرندهٔ خیال را مهار نکند و آن را در تماس با واقعیت نگاه ندارد، خیال دیگر وسیلهای برای فراتر رفتن از واقعیت نخواهد بود، بلکه به وسیلهای برای گریختن از واقعیت بدل خواهد شد. در این صورت، خیالپرداز بهتدریج ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهد و به هذیان و زیستن در دنیایی خیالی دچار میشود.
ما امروز با دو گروه مواجه هستیم؛ گروه نخست چنان در بند امر موجود اند که نیروی تصور امر بدیل و امکان دیگر را ندارند و میگویند که “همین است و جز این نمیتواند باشد و بدیلی نیست” و گروه دوم چنان غرق خیالپردازی شده اند که کلا نسبت خود را با واقعیت بیرونی و موجود از دست داده و در جهان موهوم خود زندگی میکنند.
بنابراین، ما دو مسئلهٔ اساسی اساسی در این مورد داریم: نخست، چگونه به وضع موجود اجازه ندهیم نیروی خیالپردازی سرکوب کند و دوم، چگونه اصول انضباطی، درونماندگار و نه بیرونی و تحمیلی، پدید آوریم که خیال را در عین رهایی و گشودگی، در تماس با واقعیت نگه دارد و ما را از متوهمشدن و گرفتارآمدن در توهم فکری مصون بدارد.
جمشید مهرپور -کابل

