اگر کسی بگوید که «دستکم یک پری دریایی در جهان وجود دارد» و یا بگوید که «در جهان یک موجودی وجود دارد که مس را با لمسکردن به طلا تبدیل میکند»، علم چه موضعی خواهد گرفت؟
کابل ۲۴: پوپر در کتاب منطق اکتشاف علمی، تمایز قاطعی میان دو نوع گزاره میگذارد: گزارههایی که بهصورت «قانون» و با ادعای شمول عام دربارهٔ همهٔ موارد ممکن سخن میگویند و گزارههایی که صرفاً از «وجودِ دستکم یک مورد» خبر میدهند.
این دو نوع گزاره از نظر شکل، نقش و مهمتر از همه از نظر رابطهشان با آزمون تجربی و امکان رد شدن، یکسان نیستند. به همین دلیل، پوپر معتقد است اگر بخواهیم بفهمیم علم چگونه پیش میرود و چگونه از شبهعلم جدا میشود، باید دقیقاً این دو گونه گزاره را از هم بازشناسی کنیم و جایگاه هر کدام را در روش علمی تعیین نماییم.
نخست، گزارهٔ کلیِ محض (strictly universal) همان چیزی است که در علم معمولاً «قانون»، «اصل»، یا «قضیهٔ عام» نامیده میشود. چنین گزارهای ادعا میکند که در همهٔ زمانها و مکانها و برای همهٔ مواردی که تحت یک شرط یا طبقه قرار میگیرند، یک رابطهٔ معین برقرار است.
یعنی فقط دربارهٔ یک گروه محدود از موارد دیدهشده صحبت نمیکند، بلکه دامنهٔ آن بالقوه نامتناهی است؛ هم شامل مواردی میشود که امروز دیدهایم، هم شامل مواردی که فردا ممکن است رخ دهند و هم شامل مواردی که اصلاً هنوز در دسترس مشاهده نیستند.
مثلا «تمام افرادی که مبتلا به ویروس HIV شوند، در ظرف ده سال دچار ایدز میشوند» و یا «تمام فلزات در اثر حرارت منبسط میشوند» و یا «تمام کارگران پس از افزایش ساعات کاری، برای اعتراض ترک وظیفه میکنند».
ویژگی کلیدی این گزارهها آن است که «زیاد میگویند» و دقیقاً به همین دلیل خطر میکنند. اگر حتی یک نمونه معتبر پیدا شود که با آنچه قانون ادعا میکند ناسازگار باشد، قانون ضربه میبیند.
این همان نکتهای است که پوپر بر آن تکیه میکند؛ ارزش معرفتی یک قانون علمی در این است که ما را در معرض امکان شکست قرار میدهد. یعنی جهان میتواند با یک مشاهدهٔ ناموافق، آن را پس بزند.
مثلا اگر یک فرد یافت شود که ده سال پس از مبتلا شدن به HIV دچار ایدز نشود و یا فلزی یافت شود که پس از گرمشدن منبسط نشود و یا کارگری پس از افزایش ساعات کاری ترک وظیفه نکند، گزارههای کلی مذکور ابطال میشوند.
پس گزارهٔ کلیِ محض از نظر روش علمی، ابزاری است برای پیشبینی، توضیح و مهمتر از همه برای قرار دادن خود در معرض داوری سخت تجربه.
دوم، گزارهٔ وجودیِ محض (strictly existential) گزارهای است که به جای قانونگذاری عام، فقط میگوید «چنین چیزی وجود دارد» یا «حداقل یک مورد از این نوع رخ داده است». مثلا «در جهان حداقل یک پری دریایی وجود دارد» و یا «در جهان یک کوه پرنده وجود دارد».
گزارهٔ وجودی ادعا نمیکند که همیشه و همهجا چنین است. فقط اعلام میکند که دستکم یک بار، یا دستکم در جایی، چنین موردی هست. از نظر پوپر، گزارهٔ وجودیِ محض بهخودیخود ستون اصلی علم نیست، چون نوعی از خطرپذیری که در قوانین کلی هست در آن حضور ندارد. یعنی آنقدر «کم میگوید» که جهان به آسانی نمیتواند آن را با یک ضربهٔ روشن و قطعی پس بزند.
دلیل اصلی این تفاوت، در مسئلهٔ ابطالپذیری نهفته است. گزارهٔ کلیِ محض از این جهت ابطالپذیر است که کافی است یک مورد معتبر پیدا شود که خلاف آنچه قانون میگوید رخ دهد. همان یک مورد به لحاظ منطقی برای زیر سؤال رفتن ادعای کلی کافی است. اما گزارهٔ وجودیِ محض اینگونه نیست.
اگر کسی بگوید «چنین چیزی وجود دارد»، برای رد آن باید نشان دهیم که «در هیچ جا و هیچ زمانی» چنین چیزی پیدا نمیشود. و این در عمل ناممکن است، چون هیچ پژوهشگر و هیچ نهاد علمی نمیتواند همهٔ جهان و همهٔ زمانها را جستوجو کند تا نبودن مطلق را ثابت نماید.
بنابراین گزارهٔ وجودی از یک طرف «تأییدپذیر» است (اگر مصداقی نشان داده شود، پذیرفته میشود)، اما از طرف دیگر «ابطالپذیر» نیست (چون نبودن آن را نمیتوان با مشاهدهٔ محدود ثابت کرد). همین جاست که پوپر از عدم تقارن بنیادین سخن میگوید؛ قانون کلی را میتوان با یک مشاهده رد کرد ولی نمیتوان با بینهایت مشاهده اثبات نهایی نمود.
در مقابل، گزارهٔ وجودی را میتوان با یک مشاهده تأیید کرد ولی نمیتوان با هیچ مجموعهٔ محدودی از مشاهدات رد قطعی کرد. علم پوپری دقیقاً بر همین عدم تقارن بنا میشود و به همین دلیل محور روش علمی را «ابطالپذیریِ کلیات» میداند، نه گردآوری شاهد برای ادعاهای وجودی.
از همین رو، پوپر نتیجه میگیرد که گزارههای وجودیِ محض بهتنهایی علمی نیستند. نه به این معنا که بیمعنا هستند یا کاملاً بیارزشاند، بلکه به این معنا که معیار مرکزی علم، یعنی امکان رد شدن بهوسیلهٔ تجربه، در آنها بهصورت مستقیم فراهم نیست.
چنین گزارههایی اگر جداافتاده و بدون پیوند به یک چارچوب نظری بیان شوند، بیشتر به ادعاهایی شبیه میشوند که میتوانند تا ابد از آزمون سخت فرار کنند. چون هرگاه از صاحب ادعا بخواهیم نبودن مطلق را نشان دهد یا امکان رد را فراهم کند، میگوید «شاید جایی دیگر هست» یا «شاید هنوز پیدا نکردهایم».
با این حال، پوپر توضیح میدهد که در عمل، ما در علوم واقعی بارها میبینیم که گزارههای ظاهراً وجودی پذیرفته میشوند: مثلاً «یک عنصر جدید وجود دارد»، «یک ذرهٔ تازه وجود دارد»، «یک مکانیسم ناشناخته وجود دارد»، یا «در یک گروه خاص، یک اثر درمانی مشاهده شده است».
راز این پذیرش در این است که این گزارهها در علم معمولاً منفرد و مستقل نیستند، بلکه بهسرعت درون یک شبکهٔ نظری و قانونواره قرار میگیرند.
یعنی همراه خود پیشبینیهای مشخص میآورند؛ اگر چنین چیز یا چنین سازوکار واقعاً وجود دارد، باید در شرایط معین آثار معینی تولید کند، باید نشانههای معینی داشته باشد، باید بتوان آن را در آزمونهای مستقل بازتولید کرد و باید با قوانین یا نظریههای رقیب وارد رقابت شود.
در این حالت، گزارهٔ وجودی عملاً تبدیل میشود به «قطعهای» از یک سیستم کلیِ آزمونپذیر. و چون آن سیستم کلی میتواند در معرض ابطال قرار گیرد، گزارهٔ وجودی هم بهطور غیرمستقیم وارد میدان علم میشود. پس گزارهٔ وجودی وقتی علمی میشود که به تولید پیامدهای قابل آزمون و معیارهای روشن نقض کمک کند، نه وقتی که صرفاً یک اعلام وجودِ بیپشتوانه باشد.
نهایتا اینکه علم و مشاهدهٔ علمی هیچگاه قادر نیست گزارهٔ وجودیِ محض را به معنای «اثبات نهایی» ثابت کند. علم میتواند شواهد ارائه کند، مصداق نشان دهد، بازتولیدپذیری را بررسی کند و دربارهٔ اعتبار مشاهدهها داوری بینالاذهانی انجام دهد.
اما ادعای وجودی از آن نوعی نیست که بتوان آن را مانند یک قضیهٔ ریاضی «اثبات قطعی» کرد. به همین دلیل، بارِ ارائهٔ شاهد و مصداق-یعنی همان چیزی که در عمل «تأیید تجربی» نامیده میشود-به دوش کسی است که آن وجود را ادعا میکند.
اگر او مصداق ندهد، علم ابزار مستقیمی ندارد که نبودن مطلق را اثبات کند. و اگر مصداق بدهد، علم فقط تا همان حد میپذیرد که مشاهدهٔ ارائهشده قابل بازبینی، قابل تکرار و سازگار با سنجشهای نقادانه باشد.
بنابراین در چارچوب پوپر، علم نه دستگاهِ اثبات وجودها، بلکه دستگاهِ آزمون سخت ادعاهاست. و آنچه علم را پیش میبرد، نه گفتن «هست»، بلکه جرئتِ گفتنِ «اگر چنین باشد، این پیامدها باید رخ دهد و من حاضرم با مشاهدهٔ خلاف، ادعایم فرو بریزد» است.
این بحث را برای آن نوشتم که دیروز مناظرهای بر سر یک گزاره وجودی بود. هرچند در مورد خود آن گزاره وجودی و بررسی منطقی آن چیزی نوشته نمیتوانم.
جمشید مهرپور_کابل


