•ماجرای رحمان کُلنگک
این ماجرا بهسالهای دور و درازی در پلخمری بر میگردد؛ شهری که…
لیلی؛ لالهی صحرا
لیلی دختر حاجی بزاز در قشنگی میانِ دختران کوچهی ما جوره نداشت.…
زریاب؛ قصهگویی یا استراتژیست ادبیات؟
استاد زریاب از نظر من دو کار متفاوت داشت یکی قصهگویی فولکلور…
یک قصهی کوتاه از کییر کگوری!
خاطرات فراوانی در وجود مان به طرز فراموش ناپذیری ریشه میدواند. میدانیم…
یک قصهی دیگر از پریمو لوی، اردوگاه آشویتس!
پریمو لوی نویسنده و شیمیدان ایتالیاییست. در شناسهی او میخوانیم که در…
فلسفه و «قصهاندیشی»
همهی ما مشتاقِ «فلسفه» و «قصه» هستیم. این میل و اشتیاق طوری…
|بابی سگها|
نامِ اصلیاش را نمیدانستم؛ ولی در محلهی ما، مشهور به "بابی (بابهی)…
|قصهی غلامِ چرک|
غلام لبهای گُرده و چهرهی استخوانیِ سیاه و خاکآلود داشت. همیشه پیراهن…
|نصرو، نصرو جان، جانته قربان|
دکاندارها هم گاهی از روی سرگرمی و کسادی بازار ، سر به…
ماجرای مجرّدی غفور چُملک
مادر غفور که از خجالت دست از پا گُم کرده بود، پیالهی…
