مرز میان نظریه و ایدیولوژی

کابل24
7 دقیقه حداقل زمان خواندن

داشتن «چارچوب نظری» معادل داشتن «ایدئولوژی» نیست. وقتی می‌گوییم کسی نگاه ایدئولوژیک به پدیده‌ها و قضایا دارد، منظور این است که او با یک چارچوب مفهومی ازپیش‌تثبیت‌شده و نسبتاً جزمی به سراغ واقعیت می‌رود و پدیده‌ها را عمدتاً در همان محدوده‌ای می‌فهمد که آن چارچوب برای او تعریف کرده‌است.

کابل ۲۴: در چنین حالتی، چارچوب نظری شبیه توری است که بر واقعیت انداخته می‌شود و تعیین می‌کند چه چیزی دیده شود، چگونه تفسیر شود و چه چیزی اساساً به‌عنوان شاهد معتبر به رسمیت شناخته شود.

به عبارت دیگر در نگاه ایدئولوژیک، شخص مجموعه‌ای از باورها یا نتایج نسبتاً تثبیت‌شده دربارهٔ جهان دارد و سپس در مراجعه به واقعیت، بیش از آنکه در پی آزمودن آن‌ها باشد، به جست‌وجوی مصادیق و شواهد تأییدکننده می‌پردازد. برای او، نتیجه تا حد زیادی از پیش معلوم است و جهان پیموده می‌شود تا شواهدی در تأیید آن نتیجه پیدا شوند.

اگر شواهدی ناسازگار با چارچوب ظاهر شوند، ممکن است کنار گذاشته، کم‌اهمیت شمرده یا با توسل به فرضیه‌های کمکی و به‌ویژه فرضیه‌های ad hoc به‌گونه‌ای بازتفسیر شوند که همچنان با دستگاه نظری سازگار بمانند.

این همان نقدی است که پوپر در “فقر تاریخی‌گری” بر مارکسیسم و روان‌کاوی وارد میکرد. از نظر پوپر، مشکل این دستگاه‌ها صرفاً این نبود که نظریه‌هایی گسترده و نیرومند داشتند، بلکه این بود که طرفداران آن‌ها می‌توانستند تقریباً هر وضعیت ممکنی را پس از وقوع به‌گونه‌ای تفسیر کنند که مؤید نظریه باشد.

اگر واقعه‌ای مطابق انتظار رخ می‌داد، تأییدی بر نظریه تلقی می‌شد و اگر برخلاف انتظار رخ می‌داد، با افزودن یک تبیین کمکی یا ad hoc دوباره درون همان چارچوب جذب می‌شد. در نتیجه، نظریه به‌تدریج از امکان مواجهه با یک شاهد واقعاً ابطال‌کننده مصون می‌شد.

البته استفاده از فرضیه‌های کمکی به‌خودیِ خود غیرعلمی نیست. تقریباً همهٔ نظریه‌های علمی در آزمون‌های واقعی به مجموعه‌ای از مفروضات و فرضیه‌های کمکی وابسته‌اند. اما آنگونه که پوپر اشاره می‌کند، مسئله زمانی آغاز می‌شود که فرضیهٔ کمکی صرفاً برای نجات نظریه از یک شاهد مخالف ساخته شود، بدون آنکه مستقلاً آزمون‌پذیر باشد یا قدرت تبیینی و پیش‌بینی تازه‌ای ایجاد کند. در چنین وضعیتی، فرضیهٔ کمکی به جای آنکه بخشی از فرایند اصلاح نظریه باشد، به ابزار مصون‌سازی آن در برابر واقعیت تبدیل می‌شود.

از این منظر، در ایدئولوژی «تور ماهیگیری» به «قفس» تبدیل می‌شود. چارچوب دیگر صرفاً وسیله‌ای برای فهم واقعیت نیست، بلکه واقعیت باید آن‌قدر گزینش، تقلیل یا بازتفسیر شود تا در ابعاد چارچوب ازپیش‌موجود بگنجد.

اما هر چارچوب نظری ایدئولوژیک نیست. ما بدون چارچوب‌های مفهومی و نظری اساساً قادر به شناخت منسجم پدیده‌ها نیستیم. نگاه کاملاً بی‌طرف، عاری از هر مفهوم و نظریه و مواجههٔ مستقیم و عریان با واقعیت، یک توهم معرفت‌شناختی است.

در تعبیری کانتی، داده‌های حسی بدون مفاهیم به شناخت منظم تبدیل نمی‌شوند. بنابراین، چارچوب مفهومی صرفاً مانعی میان ما و واقعیت نیست، بلکه شرطی برای امکان فهم و صورت‌بندی آن نیز هست.

تفاوت اصلی میان چارچوب نظری علمی و چارچوب ایدئولوژیک، پس، در اصلِ داشتن چارچوب نیست، بلکه در نحوهٔ رابطهٔ آن چارچوب با شواهد و امکان خطا قرار دارد.

چارچوب نظری علمی خود را خطاپذیر می‌داند. نظریه باید امکان آن را باز بگذارد که شواهدی علیه آن وجود داشته باشند و در صورت مواجهه با شواهد نیرومند مخالف، اصلاح شود یا در شرایطی کنار گذاشته شود. این همان نکته‌ای است که در رویکرد پوپری با مفهوم «ابطال‌پذیری» بیان می‌شود: نظریه باید احتمال اشتباه‌بودن را به خود بدهد و آزمون‌هایی را بپذیرد که نتیجهٔ آن‌ها از پیش به سود نظریه تضمین نشده‌ باشد.

این گشودگی را می‌توان با زبان بیزی که چندین بار از آن نوشته‌ام نیز بیان کرد. در یک چارچوب بیزی، ما با درجاتی از باور اولیه نسبت به فرضیه‌ها آغاز می‌کنیم و سپس با ورود شواهد جدید، این درجات باور را به‌روز می‌کنیم. شواهد می‌توانند اعتماد ما به یک فرضیه را افزایش یا کاهش دهند و باور اولیه را به باور پسین تبدیل کنند. بنابراین، در این تصویر، چارچوب نظری نه ساختاری صلب و جاودانه، بلکه سازه‌ای موقت و اصلاح‌پذیر است که باید خود را با شواهد جدید تطبیق دهد.

ویژگی ممتاز چارچوب نظری مدرن و علمی را از این جهت می‌توان «تعهد به اصلاح» دانست. چنین چارچوبی به جای آنکه واقعیت را مجبور کند با خود سازگار شود، خود را در معرض مقاومت واقعیت قرار می‌دهد.

البته این تمایز را نباید بیش از حد ساده کرد. توماس کوهن نشان داد که حتی دانشمندان در دوره‌های «علم متعارف» گاه در برابر ناهنجاری‌ها مقاومت می‌کنند. آنان ممکن است برخی انومالی‌ها را نادیده بگیرند، آن‌ها را مسائل موقت بدانند یا با اصلاحات و فرضیه‌های کمکی بکوشند پارادایم موجود را حفظ کنند.

از این جهت، رفتار دانشمندان در علم متعارف ممکن است در برخی موارد شباهتی ظاهری با دفاع ایدئولوژیک از یک دستگاه فکری پیدا کند.

اما تفاوت مهم اینجاست که در نهاد علم، انباشت ناهنجاری‌ها می‌تواند به بحران، تضعیف پارادایم و در نهایت تغییر آن منجر شود. در چارچوب کوهنی، علم می‌تواند تحت شرایطی تن به «انقلاب علمی» و جابه‌جایی پارادایم بدهد.

پس مرز میان چارچوب نظری و ایدئولوژی را نباید در تقابل میان «داشتن نظریه» و «بی‌نظری» جست‌وجو کرد. هیچ شناخت منسجمی کاملاً بی‌مفهوم و بی‌چارچوب نیست. تفاوت بنیادی در نسبت چارچوب با شواهد، نقد و امکان خطا است.

چارچوب معرفتی گشوده می‌گوید: «من با این مفاهیم و فرضیه‌ها جهان را می‌فهمم، اما ممکن است شواهد مرا وادار کنند آن‌ها را اصلاح کنم.»

چارچوب ایدئولوژیک بسته، در شکل افراطی خود، می‌گوید: «واقعیت باید در نهایت همان چیزی از آب درآید که چارچوب من از پیش اجازه می‌دهد.»

بنابراین، مسئله رهایی کامل از چارچوب نظری نیست. چنین چیزی اساساً ممکن یا حتی مطلوب نیست. مسئله ساختن و حفظ چارچوب‌هایی است که در عین ضروری‌بودن برای شناخت، به زندان شناخت بدل نشوند؛ چارچوب‌هایی که واقعیت را قابل فهم کنند، بدون آنکه پیشاپیش امکان مخالفت واقعیت با خود را از میان ببرند.

جمشید مهرپور-کابل

این مقاله را به اشتراک بگذارید
توسطکابل24
دنبال کردن:
کابل ۲۴ یک خبرگزاری مستقل است، راوی رویدادهای تازه افغانستان و جهان در ۲۴ ساعت شبانه‌روز. کابل ۲۴ در بخش‌ بازتاب‌ خبرهای تازه، تهیه‌ گزارش‌، ارائه تحلیل‌های کارشناسانه و حمایت از حقوق انسانی همه مردم افغانستان به ویژه زنان و اقلیت‌ها، و تقویت‌ و ترویج آزادی‌های اساسی و انسانی فعال خواهد بود.