سوریه در هفتههای گذشته شاهد پیشامدهای زیادی به زیان کردها بود. تمرکز جهانی روی مسائل ایران تا حد زیادی باعث بهحاشیهرفتن اخبار سوریه در رسانههای گروهی شد.
کابل ۲۴: میتوان گفت که دولت موقت سوریه و حامی و کارفرمای اصلی آن؛ ترکیه، این بازهی زمانی را برای مواجهه با پروندهی کردها برگزیدند تا در سایهی پوشش پررنگ اخبار ایران از چالش مخالفت افکار عمومی جهانی که عمدتاً هوادار کردها است بگریزند.
در این یادداشت کوتاه صرفاً بر آنم که یک کلیشهی حاکم بر فضای رسانهای کردی را در این زمینه بررسی کنم. کلیشهای نادرست که محصول سطحینگری و غلبهی پروپاگاندا و فقدان رهیافتهای نظری روشن در تحلیل مسائل سیاسی است.
پس از عقبنشینی نیروهای کرد از ولایتهای دیرالزور و رقّه که ابتدا بهساکن بر اثر تغییر وفاداری عشایر عرب متحدشان رخ داد، فوراً این انگاره در فضای مجازی کردی رخ نمود: این شکست محصول پندارهای ایدئولوژیک خامدستانه نظیر تز برادری خلقها و ایدهی کنفدرالیسم دموکراتیک است!قائلان به این فرضیه معتقدند که اگر کردهای سوری به جای پلتفرم تاکتیکی برادری خلقها، عَلَم ناسیونالیسم کردی و استقلال کردستان را برمیداشتند، اکنون ناچار نبودند از سرزمینهای عربنشین شرق سوریه خارج شوند!اولاً: این جماعت ساحت شعار و انشانویسی را با سیاست عملی و مبحث استراتژی و توازن قوا و تغییر ژئوپولیتیک اشتباه گرفتهاند.
در وهلهی اول اینان روکش ایدئولوژیک پ.ک.ک را خیلی جدی گرفتهاند. کاش اردوغان و میت و ارتش ترکیه از دهانشان میشنید و میگفتند حالا که کردهای سوری نه ناسیونالیستاند و نه جداییطلب و مخالف دولت-ملت هستند، بگذارید رهایشان کنیم و حتی امنیت مرزهایمان را هم به آنها بسپاریم.
شوربختانه دولتها و استراتژیستها و تحلیلگران از این سادهاندیشیها برخوردار نیستند و مشت چدنی را ولو زیر دستکش مخملی از دور میبینند.هیچکس برای ارزیابی یک سیاست، صرفاً به شعارها یا سیاست اعلامی بسنده نمیکند، بلکه سیاستهای اعمالی را جدی میگیرد.
فرضا اگر برای طرفهای غربی، فتوای رهبر جمهوری اسلامی در مورد حرمت ساخت و کاربرد سلاح اتمی، مقنع بود، اساساً بحران هستهای ایران شکل نمیگرفت.
یا برای آمریکا و جهان غرب، امپراتوری اروپایی شوروی عینیت داشت که تا قلب اروپا پیش رفته بود نه برادری ادعایی احزاب کمونیست و بهاصطلاح بینالملل کارگری مرقوم در سیاست خارجی شوروی.برای کردها هم همینطور است: از دید یک ناظر غربی، ترکی و عربی بهشمول دولتهای متبوعشان، پ.ک.ک یک گروه ناسیونالیست کرد و چهبسا جناح تندروی آن است نه یک منادی برابری خلقها و مساوات زن و مرد و اکوسوسیالیسم.
یک دستورکار ناسیونالیستی در سوریهای که فاقد عمق جغرافیایی کردی و حوزههای جمعیتی کرد متصلبههم است و حتی در تنها استان کردنشین یعنی حسکه کردها از اکثریت قاطع جمعیتی برخوردار نیستند، نمیتواند خالی از نقابهای ایدئولوژیک پیشگفته باشد.مباحث ایدئولوژیک در جای خود اهمیت دارند، اما نه آناندازه که جای عینیتهای جدی نظیر ژئوپولیتیک و توازن قوا و حمایت خارجی را بگیرند.
اینکه کسی بگوید شکست کردهای سوری بهخاطر عدول از آرمانهای ناسیونالیستی است، مثل آن است که گفته شود شکست دولت پزشکیان در کنترل تورم و نرخ ارز بهخاطر نقصان ولایتپذیری آن است!
دوماً: ایدهی سوریهی دموکراتیک نه مخلوق پ.ک.ک بلکه ساختهی دولت سعودی و آمریکا بود. مسئله خیلی ساده است. کردها متحد اصلی ائتلاف ضد داعش در سوریه و نیروی زمینی آن بودند. پایتخت داعش کجا بود: رقّه. مرکز یک ولایت کاملاً عربنشین به همین نام در کنار ولایت عرب دیرالزور.
آیا کردها میتوانستند بدون همراهی جوامع محلی در عربستان سوریه حکومت کنند؟ اینجا بود که پای یک تدبیر و کلاه شرعی بهمیان آمد.
عربستان با هماهنگی امریکا قبایل عرب را به کردها پیوند زد و پ.ک.ک نیز که آن را اسب تروایی جهت کشورسازی کردی خود میدید، آن را پذیرفت. توجیهات رنگارنگی هم در انبان ایدئولوژی چپ خود برای آن یافت.ایدهی بدی هم نبود، بهشرطی که به تاریخ انقضای آن توجه میشد.
با سقوط اسد در سال گذشته عملاً تاریخ مصرف نیروهای سوریهی دموکراتیک بهپایان رسید. با الحاق دولت جولانی به ائتلاف ضد داعش، قسد رسماً دور انداخته شد. اینجا نقطهای است که کردها اشتباه کردند.
نه بهخاطر پندارهای ایدئولوژیک بلکه بهعلت اعتماد و اتکای به عاملیت اسرائیل و باور به ظرفیت موازنهسازی آن در برابر فشار ترکیه.وقتی دمشق رسماً همان نقش کردها را برای آمریکا عهدهدار میشود، یعنی بازی قبلی تمام و ضررهای حضور در سازمانی با اکثریت عرب و اقلیت کرد از سودش پیشی گرفته است.
اینجا عاقلانهترین کار واگذاری استانهای عرب درقبال پارهای امتیازات و بردن خط دفاعی به کردستان در یک شرایط بهمراتب مساعدتر بود.
صلاحالدین خدیو


