توازن جدید قدرت در خاورمیانه؛ پایان خروج امریکا و ظهور چندقطبی بومی

کابل24
7 دقیقه حداقل زمان خواندن

دهه‌ها بود که معادلات امنیتی خاورمیانه بر پایه حضور یک قدرت غالب—یعنی ایالات متحده—استوار بود. با این حال، تجربیات دو دهه اخیر، از جنگ‌های طولانی‌مدت تا تغییرات سیاسی ناگهانی، کشورهای منطقه را به این نتیجه رسانده است که اتکای انحصاری به یک ابرقدرت، مخاطرات امنیتی و سیاسی سنگینی به همراه دارد.

نویسنده: فارین افرز (Foreign Affairs)

مقدمه: عصری نو در هندسه سیاسی منطقه

کابل ۲۴: خاورمیانه در حال عبور از یکی از عمیق‌ترین دگرگونی‌های ساختاری خود در طول نیم قرن گذشته است. نقشه سیاسی این منطقه که زمانی با حضور سنگین قدرت‌های فرامنطقه‌ای و رقابت‌های شدید ایدئولوژیک تعریف می‌شد، اکنون با الگوی جدیدی از «واقع‌گرایی مصلحت‌اندیشانه» و «توازن بومی» در حال بازنویسی است.

در سال‌های اخیر، مفاهیمی چون «پایان حضور آمریکا» یا «خروج واشنگتن از خاورمیانه» به بحث‌های فراوانی دامن زده بود. اما آنچه در عمل رخ داده، نه خروج کامل آمریکا، بلکه تغییر بنیادین در ماهیت مداخلات فرامنطقه‌ای و شکل‌گیری منطقه‌ای **چندقطبی و متکی به خود** است. پایتخت‌های خاورمیانه دیگر منتظر دستورالعمل‌ها یا چتر حمایتی مطلق واشنگتن نمی‌مانند؛ آن‌ها خود به بازیگرانی فعال در تعیین معادلات امنیتی و اقتصادی خویش تبدیل شده‌اند.

فصل اول: افول تک‌قطبی و شکل‌گیری «چندقطبیِ بومی»

دهه‌ها بود که معادلات امنیتی خاورمیانه بر پایه حضور یک قدرت غالب—یعنی ایالات متحده—استوار بود. با این حال، تجربیات دو دهه اخیر، از جنگ‌های طولانی‌مدت تا تغییرات سیاسی ناگهانی، کشورهای منطقه را به این نتیجه رسانده است که اتکای انحصاری به یک ابرقدرت، مخاطرات امنیتی و سیاسی سنگینی به همراه دارد.

امروزه خاورمیانه وارد عصری شده که می‌توان آن را «چندقطبیِ بومی» (Indigenous Multipolarity) نامید. مشخصه اصلی این ساختار جدید، ایجاد «روابط غیرانحصاری» است. بازیگران اصلی منطقه دیگر خود را به یک بلوک شرق یا غرب متعهد نمی‌دانند.

اتحادهای متکثر: یک کشور منطقه‌ای ممکن است هم‌زمان شراکت دفاعی و امنیتی خود را با واشنگتن حفظ کند، قراردادهای بزرگ انرژی و راه‌اندازی زیرساخت‌ها را با پکن به امضا برساند، و در حوزه بازار نفت و کنترل قیمت‌ها با مسکو همکاری کند.

نقش نوین چین و روسیه: چین دیگر صرفاً یک خریدار بزرگ نفت نیست، بلکه به عنوان ضامن ثبات اقتصادی و سرمایه‌گذار ساختاری در پروژه «یک کمربند، یک جاده» عمل می‌کند. در سوی دیگر، روسیه اگرچه ابزارهای اقتصادی محدودتری دارد، اما از طریق اهرم‌های نظامی و همکاری در قالب «اوپک پلاس»، توانسته نقش خود را به عنوان وزنه توازن‌بخش حفظ کند.

فصل دوم: واگرایی ایدئولوژی؛ غلبه «واقع‌گرایی اقتصادی»

یکی از برجسته‌ترین ابعاد این توازن جدید، تغییر جهتگیری ملموس از «سیاست‌های ایدئولوژیک» به سوی **«واقع‌گرایی اقتصادی» (Economic Realism)** است. برای سال‌ها، خطوط گسل در خاورمیانه بر اساس تقابل‌های مذهبی، فرقه‌ای یا سیاسی ترسیم می‌شد. اما امروزه محرک اصلی تصمیم‌گیری‌ها در پایتخت‌های منطقه، چشم‌اندازهای توسعه ملی و ثبات داخلی است.

رهبران منطقه به این درک مشترک رسیده‌اند که دستیابی به امنیت ملی پایدار بدون توسعه اقتصادی و اصلاحات ساختاری ناممکن است. پروژه‌های کلان فناوری، تنوع‌بخشی به درآمدها، و جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی نیازمند فضایی پیش‌بینی‌پذیر و به‌دور از درگیری‌های نظامی مداوم است.

این «دکترین تنش‌زدایی تاکتیکی» خروجی مستقیم همین نگاه است. عادی‌سازی و تجدید روابط دیپلماتیک میان بازیگران رقیب (از جمله ایران و عربستان سعودی یا ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس) نشان می‌دهد که هزینه‌های جنگ‌های نیابتی و رقابت‌های مخرب، بسیار بیشتر از منافع محدود آن‌ها شده است. منطقه به این نتیجه رسیده که منازعات فرسایشی، ارزش افزوده اقتصادی تولید نمی‌کند.

فصل سوم: چالش بازیگران غیردولتی و شکنندگی ثبات

علیرغم تمام تمایلات دولت‌ها به ایجاد ثبات و چرخش به سمت توسعه، زیرپوست خاورمیانه همچنان آبستن مخاطرات عمیق است. بزرگ‌ترین چالش این الگوی جدید، ناهمخوانی اولویت‌های دولت‌ها با برنامه‌های بازیگران غیردولتی است.

در حالی که دولت‌های مرکزی برای جذب سرمایه و مهار بحران‌ها تلاش می‌کنند، شبکه‌ها و گروه‌های غیردولتی همچنان بر اساس منطق بازدارندگی نظامی و انگیزش‌های ایدئولوژیک عمل می‌کنند.

این گسل باعث شده است که تنش‌زدایی موجود، در وضعیت «آتش‌بس تاکتیکی» باقی بماند و هنوز به یک «صلح پایدار و ساختاری» تبدیل نشود.

علاوه بر این، بحران‌های بنیادی زیرساختی—از جمله مسئله فلسطین، فقر، خشکسالی و تغییرات اقلیمی—همچون متغیرهای سرکشی هستند که می‌توانند با یک حادثه ناگهانی، تمام دستاوردهای دیپلماتیک و اقتصادی را در کوتاه‌مدت تحت تأثیر قرار دهند.

فصل چهارم: خطای محاسباتی واشنگتن و آینده سیاست خارجی

واشنگتن در مواجهه با این نظام نوظهور، مرتکب یک خطای ادراکی می‌شود: نگاه به خاورمیانه از زوایه «رقابت قدرت‌های بزرگ». سیاست‌گذاران آمریکایی مایلند خاورمیانه را صرفاً صحنه‌ای برای تقابل خود با چین و روسیه ببینند و کشورهای منطقه را مجبور به انتخاب یکی از این دو سمت کنند.

اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که کشورهای خاورمیانه دیگر تمایلی به تبدیل شدن به میدان جنگ نیابتی قدرت‌های بزرگ ندارند. آن‌ها خواستار خودمختاری راهبردی هستند و می‌خواهند به عنوان ذینفعانی مستقل و متوازن در بازار جهانی حضور داشته باشند.

پیام اصلی این گزارش به واشنگتن روشن است: اجبار کشورهای منطقه به انتخاب میان آمریکا و چین، نه تنها نفوذ واشنگتن را احیا نمی‌کند، بلکه باعث انزوای بیشتر سیاست خارجی آمریکا در منطقه خواهد شد.

چشم‌انداز خاورمیانه جدید

توازن جدید قدرت در خاورمیانه، منطقه‌ای را تصویر می‌کند که اگرچه پیچیده‌تر و معامله‌گرتر شده، اما از انفعال گذشته فاصله گرفته‌است.

خاورمیانه آینده، منطقه‌ای تک‌قطبی یا تحت سلطه یک جبهه خاص نخواهد بود. پیروز این میدان بازیگرانی هستند که بتوانند موازنه ظریفی میان توسعه اقتصادی، امنیت ملی و دیپلماسی متوازن با تمام قدرت‌های جهانی برقرار سازند.

این مقاله را به اشتراک بگذارید
توسطکابل24
دنبال کردن:
کابل ۲۴ یک خبرگزاری مستقل است، راوی رویدادهای تازه افغانستان و جهان در ۲۴ ساعت شبانه‌روز. کابل ۲۴ در بخش‌ بازتاب‌ خبرهای تازه، تهیه‌ گزارش‌، ارائه تحلیل‌های کارشناسانه و حمایت از حقوق انسانی همه مردم افغانستان به ویژه زنان و اقلیت‌ها، و تقویت‌ و ترویج آزادی‌های اساسی و انسانی فعال خواهد بود.