اسرائیل نیازمندیهای امنیتی مشروعی دارد، اما حق وتوی نظامی نامحدودی بر منطقه ندارد. معماری در حال ظهور، مرزهای استراتژیکی را هم برای تهران و نیابتیهایش و هم برای اسرائیل تعیین خواهد کرد. موازنه جدید قدرت منطقهای، هر دو طرف را مجبور به خویشتنداری خواهد نمود.
نویسنده: نواف عبید (پژوهشگر ارشد در دیپارتمنت مطالعات جنگ کینگز کالج لندن)
کابل ۲۴: سالها، «صبر استراتژیک» عربستان سعودی با «وابستگی استراتژیک» اشتباه گرفته میشد. ریاض تحریکات را تحمل میکرد، از جنگهای غیرضروری اجتناب مینمود، رابطه خود را با ایالات متحده حفظ میکرد و بر تحول و توسعه داخلی تمرکز داشت. اما این خویشتنداری هرگز به معنای پذیرش این مسئله نبود که نظم امنیتی منطقهایِ طراحیشده توسط امریکا برای همیشه باقی خواهد ماند.
پیمان دفاع متقابل که در مکه میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه به امضا رسید، نشان میدهد که چنین نخواهد بود. این پیمان سه کشور از قدرتمندترین و تاثیرگذارترین کشورهای جهان اسلام سنی را گرد هم میآورد. از این پس، حمله مسلحانه به هر یک از این سه کشور، به عنوان حمله به تمامی آنها تلقی خواهد شد. این، آغاز نهادینهشدن یک معماری جدید امنیتی در منطقه است.
جنگ امریکا و ایران روند تحولی را که از قبل در جریان بود سرعت بخشید. حملات تلافیجویانه ایران آسیبپذیری ساختار پایگاههای امریکا در خلیج فارس را آشکار کرد و واشنگتن را مجبور ساخت نیروهای رزمی قابل توجهی را جابهجا کند.
در نهایت چندین پایگاه امریکایی بسته خواهند شد، چرا که کارایی استراتژیک خود را از دست دادهاند. واشنگتن بیش از پیش برای توجیه منابع لازم جهت حفظ حضور نظامی بیش از حد گستردهی دورههای گذشته با چالش روبرو خواهد شد.
امریکا از خاورمیانه ناپدید نمیشود. روابط اطلاعاتی، قدرت نظامی، فناوری و نفوذ اقتصادی آن همچنان چشمگیر باقی خواهد ماند. اما این جنگ محدودیتهای سلطه امریکا را برملا ساخت. کشورهای منطقه اکنون موظفاند امنیت خود را خود سازماندهی کنند.
منطق نظامی این پیمان جدید کاملاً متقاعدکنندهاست. پاکستان دارای قدرتمندترین ارتش در جهان اسلام و تنها دارنده تسلیحات هستهای در میان کشورهای اسلامی است. ترکیه دومین ارتش قدرتمند، تجربه عضویت در ناتو، قدرت دریایی قابل توجه و صنایع دفاعی پیشرفتهای دارد. هر دو کشور دارای نیروی هوایی بزرگی هستند، اگرچه بخشهای قابل توجهی از ناوگان هوایی رزمی آنها فرسوده و قدیمی است.
عربستان سعودی قابلیتهای مکمل را فراهم میکند. نیروی هوایی سلطنتی عربستان به قدرتمندترین نیروی هوایی در جهان اسلام تبدیل شدهاست که بر تمرکز عظیمی از پیشرفتهترین هواپیماهای جنگی نسل ۴.۵ و سیستمهای پیشرفته اطلاعاتی، فرماندهی و کنترل، دفاع هوایی و حملات دقیق متکی است.

حضور پاکستان در تأمین امنیت منطقهای هماکنون نیز ملموس است. نیروهای پاکستانی در کنار نیروهای سعودی مستقر شده و در دفاع از این کشور مشارکت داشتهاند. قابلیتهای پاکستان در ساختارهای تحت رهبری عربستان ادغام شدهاست، در حالی که اسلامآباد به تهران در مورد حملات هماهنگ بر زیرساختهای استراتژیک اصلی عربستان سعودی هشدار داده است. ترکیه نیز در حال پیوستن به روابط استراتژیکِ از قبل شکلگرفته میان عربستان و پاکستان است.
گام منطقی بعدی، پیوستن سایر کشورهای خلیج فارس است. نبیل الحمر، مشاور رسانهای پادشاه بحرین، خواستار عبور از شورای همکاری خلیج فارس به سمت یک «اتحادیه خلیجی» شدهاست که در آن دفاع آینده بحرین بهطور فزایندهای با عربستان سعودی ادغام شود. استدلالهای مشابهی برای امنیت جمعی قویتر در کویت و قطر نیز مطرح شدهاست.
سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز باید برای حفظ امنیت خود به این پیمان بپیوندند. بدون چتر نظامی امریکا در نظم منطقهای قبلی، هیچیک از این کشورها به تنهایی نمیتوانند حجم و جرم نظامی لازم را برای تامین امنیت خود در برابر یک قدرت بزرگ منطقهای ایجاد کنند.
پاسخ منطقی، ادغام عمیقتر خلیج فارس حول محور عربستان سعودی است. هیچ کشوری نباید مجبور به پیوستن شود، اما آنهایی که بیرون میمانند نباید هیچ توهمی در مورد وزن نظامی نسبی خود داشته باشند. باقی ماندن در خارج از معماری اصلی دفاعی منطقه، خطر انزوای استراتژیک را به همراه دارد.
یک دایره وسیعتر عربی و اسلامی نیز میتواند بر اساس انتخاب خود شکل گیرد. کشورهای بزرگی مانند مصر، الجزایر، مالزیا و اندونزیا میتوانند در جاهایی که منافعشان همگرا میشود مشارکت کنند، بدون اینکه تعهدات دفاعی یکسانی را بر عهده بگیرند.
بخش دریایی نشان میدهد که این معماری چگونه میتواند عمل کند. ائتلاف دریایی تحت رهبری عربستان سعودی در حال حاضر علاوه بر پاکستان و ترکیه، شامل ۱۱ کشور دیگر نیز میشود. این ائتلاف از دریای سرخ، بابالمندب، تنگه هرمز، دریای عرب و سواحل خلیج فارس محافظت خواهد کرد تا امنیت مسیرهای تجاری و انرژی عبوری از آنها را تامین کند.
موقعیت جغرافیایی عربستان سعودی، ریاض را به لنگرگاه طبیعی این ائتلاف تبدیل میکند. این کشور تنها قدرت بزرگ منطقهای است که منافع حیاتیاش مستقیماً هم سیستم تنگه هرمز و هم بابالمندب را در بر میگیرد. عربستان جبهههای امنیتی خلیج فارس و دریای سرخ را از نظر فیزیکی، اقتصادی و نظامی به هم متصل میکند.
منافع اقتصادی نیز این موقعیت جغرافیایی را تقویت میکند. عربستان سعودی با فاصله زیاد بزرگترین اقتصاد عربی و خاورمیانه، بزرگترین صادرکننده نفت خام جهان، رهبر اوپک و دارنده بزرگترین ظرفیت مازاد تولید در جهان است. زیرساختهای نفتی آن صرفاً یک دارایی ملی نیستند؛ ادامه فعالیت آنها برای اقتصاد جهانی حیاتی است.
بههمین دلیل، عربستان سعودی همواره پاداش و هدف اصلی منطقهای بودهاست. ایران نمیتواند نظمی را بر پایه قدرت خود و گروههای مسلح غیردولتی تثبیت کند، در حالی که عربستان سعودیِ از نظر اقتصادی قویتر و از نظر نظامی بهطور فزاینده قدرتمندتر، در مرکز جهان عرب و اسلام باقی ماندهاست. بنابراین، کاهش قدرت عربستان بخش محوری استراتژی منطقهای تهران بودهاست.
از همین رو، ریاض با حملات ایران در سه جبهه مواجه شدهاست: ایران مستقیماً از شرق، میلیشیاهای شیعه عراقی همپیمان با ایران از شمال شرق، و حوثیها در یمن از جنوب غرب. حملات مستقیم ایران پاسخ تلافیجویانه عربستان را برانگیخت و در نهایت فروکش کرد. جبهههای عراق و یمن همچنان فعال هستند.
نتیجه این تجاوزات درست برعکس آن چیزی بوده که هدفگذاری شده بود. فشار بر عربستان سعودی به مشارکتهای نظامی در اطراف آن سرعت بخشیده است. آنچه ایران قصد داشت با آن قدرت عربستان را محدود کند، اکنون به ایجاد معماری جدیدی کمک میکند که قادر است این قدرتنمایی را خنثی سازد.
هیچ یک از این موارد، پیمانِ در حال ظهور را به یک پیمان «ضد شیعه» تبدیل نمیکند و هرگز نباید چنین شود. ایران یک قدرت منطقهای است که منافع امنیتی مشروع آن در نهایت باید در نظر گرفته شود. آنچه نمیتواند ادامه یابد، اتکای تهران به سازمانهای مسلح غیردولتی برای اعمال فشار نظامی بر کشورهای مستقل همسایه است.
ایران بارها از درک محدودیتهای این مدل و بهطور فزایندهای از درک محدودیتهای قدرت خود عاجز بودهاست. شبهنظامیان همپیمان با ایران در عراق پیش از این خود را وارد مواجهه با عربستان سعودی و شرکایش کردهاند و تاوان سنگینی برای آن پرداختهاند.
در یمن، فرماندهی نیروهای مشترک تحت رهبری عربستان در حال انسجام نیروهای یمنی و متحدان برای کارزار جهت تضعیف و در نهایت خنثیسازی قابلیتهای نظامی حوثیها است تا توانایی آنها را برای تهدید خاک عربستان، امنیت دریایی و کشورهای همسایه از بین ببرد.
ساختارهای ائتلاف تحت رهبری عربستان در این جبههها اکنون شامل بیش از ۶۵۰,۰۰۰ نیرو است. آنها یک ارتش واحد نیستند، بلکه نشاندهنده یک قدرت نظامی بومی قابل توجه هستند که حول یک هدف امنیتی مشترک منطقهای سازماندهی شدهاند.
همه اینها، در کنار ائتلاف دریایی و پیمان جدید، باید این سیگنال را به ایران بفرستد که لازم است در رویکرد تهاجمی خود به ژئوپلیتیک منطقه تجدیدنظر کند.
همین امر باید در مورد اسرائیل نیز صدق کند. ماجراجوییهای اسرائیل برخورد متفاوتی نخواهد داشت. حمله ۹ سپتامبر به قطر نشان داد وقتی برتری نظامی با مجوز استراتژیک نامحدود اشتباه گرفته شود چه اتفاقی میافتد. حمله به یک کشور حاشیه خلیج فارس بدون توجه به اینکه چه کسی آن را انجام میدهد غیرقابل قبول است.
اسرائیل نیازمندیهای امنیتی مشروعی دارد، اما حق وتوی نظامی نامحدودی بر منطقه ندارد. معماری در حال ظهور، مرزهای استراتژیکی را هم برای تهران و نیابتیهایش و هم برای اسرائیل تعیین خواهد کرد. موازنه جدید قدرت منطقهای، هر دو طرف را مجبور به خویشتنداری خواهد نمود.
بدبینان ممکن است توافق مکه را صرفاً نمادین بدانند و آن را رد کنند. اما نیروهای پاکستانی هماکنون درگیر هستند، ائتلاف دریایی تحت رهبری عربستان ایجاد شده، ساختارهای نظامی تحت رهبری عربستان در یمن فعال هستند و خلیج فارس در حال بحث در مورد ادغام عمیقتر است. این توافق، فرم سیاسی به معماری میدهد که هماکنون در حال ساخته شدن است.
این آغاز «خاورمیانه پساامریکا» است – نه منطقهای بدون ایالات متحده، بلکه منطقهای که دیگر برای سازماندهی امنیت خود به قدرت امریکا وابسته نیست. مشارکت همچنان یک انتخاب حاکمیتی است، اما جغرافیا و قدرت اینگونه نیستند.
و مرکز ثقل نظمی که اکنون در حال ظهور است، عربستان سعودی است.
منبع: الجزیره

