ایالات متحده در دو دههٔ گذشته الگوی مشخصی از «مداخله و تغییر رژیم» را آزمود: براندازی سخت، فروپاشی نظم موجود، و سپس تلاش پرهزینه برای بازسازی ثبات ازدسترفته با نیروی نظامی؛ آن هم با شعارهای دموکراسیسازی و صدور «ارزشهای امریکایی». نتیجه اما روشن بود: بیثباتی مزمن، هزینههای نجومی، و فرسایش مشروعیت.
کابل ۲۴: صرفنظر از اینکه برآورد آرزوی براندازی تا چه حد واقعی و تا چه حد غیرواقعی است، الگوی ترامپ نقطهٔ گسست از این مسیر از منظر منطق صرفهٔ اقتصادی است. در این چارچوب، هدف نه «براندازی به هر قیمت»، بلکه حفظ حداقلی از ثبات برای جلوگیری از هزینهٔ اعزام نیرو و مدیریت هرجومرج است؛ آن هم نه با شعار دموکراسی، بلکه با صراحت منافع، از جمله انرژی. از همینرو، سناریوهای «چلبیسازی» یا «کرزیسازی» -یعنی ارسال زمامدار جایگزین و برهمزدن کامل ساختار – دیگر در دستور کار نیست.
با این ملاحظه، بعید است اظهارات پاتریک بت دیوید تصادفی یا شخصی باشد؛ بلکه بیشتر به بازتاب یک تغییر از پیش محاسبهشده در منطق سیاست مداخلهگرای آمریکا شباهت دارد.


