هفتاد سال پیش، در چنین روزهایی، ورشو شاهد یکی از صحنههای مهم رویارویی جامعه لهستان با دیکتاتوری تحمیلشده از سوی شوروی بود. در تابستان ۱۹۵۶ کارگران لهستانی در اعتراض به شرایط اقتصادی و سیاسی به خیابان آمدند و با سرکوب خونین حکومت مواجه شدند.
خبرگزاری کابل ۲۴: اما امروز نه انسانها بلکه رباتهای انساننما برای اعتراض در مرکز ورشو حاضر شدهاند. پشت آنها باز کارگران هستند، اما نه علیه استبداد سیاسی، بلکه برای اعتراض علیه دیکتاتوری رباتیک رهآورد عصر دیجیتال.
با هر نگاه این یک چرخش شگفتانگیز در فاصله هفتاد سال است.
در آن روزها، انسانها در خیابان بودند و مسئله، آزادی سیاسی، استقلال ملی، حقوق کارگران و نسبت جامعه با یک قدرت ایدئولوژیک و نظامی خارجی بود. امروز در همان شهر، این بار نه انسانها بلکه حدود سی ربات انساننما و چهارپا در برابر وزارت امور دیجیتال تجمع کردهاند؛ پلاکارد تکان میدهند، شعار میدهند و خواستار وضع مقررات برای فناوری و دفاع از مشاغل انسانی هستند.
صد البته این انسانها هستند که از زبان رباتها درباره آینده انسان سخن میگویند.
اما همین صحنه سوررئال، حامل معنایی فراتر از یک نمایش تبلیغاتی است.
جامعه غربی در بخش بزرگی از قرن بیستم بر یک قرارداد اجتماعی بنا شده بود که ریشه در عصر صنعتی داشت. تضاد میان کار و سرمایه، یکی از محورهای اصلی سیاست مدرن بود و دولت رفاه، اتحادیههای کارگری و احزاب سوسیالدموکراتیک، در کنار سازوکارهای بازار، راههایی برای مدیریت این تضاد ایجاد کردند.
اما اقتصاد دیجیتال در حال تغییر دادن اصل این رابطه است. مسئله این نیست که چه کسی مالک کارخانه و سرمایه است یا کارگر چه سهمی از ارزش تولیدشده دریافت میکند. پرسش تازه این است که اگر ماشینها و الگوریتمها بتوانند بخش مهمی از کار انسانی را انجام دهند، چه بر سر اشتغال، طبقه متوسط، منزلت اجتماعی و حتی معنای «کار» خواهد آمد؟
از این منظر، دوگانه قدیمی کارگر و سرمایهدار دیگر کارگر نیست و مرکز ثقل مناقشه در حال جابهجایی است. در کنار تضادهای سنتی، دوگانه جدیدی در حال شکلگیری است: شتاب فناوری در برابر ظرفیت اجتماعی و سیاسی جوامع برای انطباق با آن.
طنز تاریخ در اینجاست: روزگاری انسان برای دفاع از آزادی و حقوق خود در برابر تانکها به خیابان میآمد؛ امروز رباتها، برای مطالبه مقررات فناوری در شهری «اعتراض» میکنند که هنوز ردای خونین تاریخ سراسر تراژدی و مبارزه با اشغال و استبداد را بر تن دارد.
در حقیقت انسانها از زبان رباتها و از بیم آنها زبان به اعتراض گشودهاند.
پیامدهای گذار از اقتصاد صنعتی به دیجیتال فقط به سیاست داخلی محدود نمیشود. رقابت بر سر هوش مصنوعی، رباتیک، داده و زیرساختهای دیجیتال میتواند به یکی از عوامل تعیینکننده قدرت جهانی تبدیل شود.
اینجاست که تفاوت میان مدلهای سیاسی و اجتماعی نیز اهمیت پیدا میکند. چین با ساختار سیاسی و قرارداد اجتماعی متفاوت از دموکراسیهای لیبرال غربی، در برخی حوزههای فناوری با سرعتی بسیار بالا پیش میرود. اگر فناوری به یکی از پایههای اصلی قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیک تبدیل شود، تفاوت میان نظامهایی که توان بسیج منابع و تصمیمگیری سریع دارند و نظامهایی که باید میان نوآوری، حقوق فردی، بازار و ملاحظات اجتماعی تعادل برقرار کنند، اهمیت بیشتری خواهد یافت.
بنابراین، فاصله میان ورشوی ۱۹۵۶ و ورشوی امروز را نباید صرفاً فاصله میان دو نسل فناوری دانست. این فاصله نشانه تغییر یک عصر تاریخی است: از جامعه صنعتی که مسئله مرکزی آن رابطه انسان با سرمایه و دولت بود، به اقتصاد دیجیتالی که در آن رابطه انسان با فناوری، الگوریتم و ماشین نیز به یکی از مسائل بنیادین سیاست تبدیل شدهاست.
هفتاد سال پیش، مسئله این بود که چگونه انسان میتواند در برابر قدرت سیاسی و تانکها از آزادی خود دفاع کند و البته هنوز هم در بخشی از جهان چنین است. اما در بخشی دیگر پرسش تازه این است که چگونه انسان میتواند در برابر فناوریای که خود ساخته است، آزادی، کار، منزلت و قرارداد اجتماعیاش را حفظ کند.
آیا هوش مصنوعی و پیشتازی چین در آن جهان را به سوی نظمی چند مرکزیتر نمیبرد؟ عصر امپریالیسم و خیزش استعمار اروپایی مولود پیشتازی غرب در اقتصاد صنعتی بود. با جایگزینی اقتصاد دیجیتال، الگوی چینی حکمرانی چه سرنوشتی پیدا میکند؟
مساله اساسی لیبرالیسم حفظ کرامت انسان در برابر استبداد عمودی متکی به فناوری است. اگر انسان توسط شبکههای افقی فناوری منکوب شود، قرارداد اجتماعی تازه چگونه خواهد بود؟
صلاح الدین خدیو

