اخیراً درباره این موضوع بحث کردم که ایالات متحده چگونه در تأمین امنیت کشورهای حوزه خلیج فارس و حتی پایگاههای خود در منطقه ناتوان بودهاست.
پاتریشیا مارینز
کابل ۲۴: آخرین تصاویر ماهوارهای، عمق خسارات وارده به این پایگاهها را که بهطور مداوم بمباران شدهاند، تأیید میکند.
امریکاییها با درک این مطلب که انتقام ایران بسیار گستردهتر از حد انتظار بود، تمرکز اصلی خود را بر محافظت از اسرائیل معطوف کردند؛ موضوعی که مورد انتقاد مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس قرار گرفته است.
با وجود ایرانی که قادر است بهطور همزمان با اسرائیل و ایالات متحده مقابله کند و همچنان استوار بماند، این کشورها احتمالاً شراکتهای امنیتی خود را با آمریکا حفظ میکنند، اما به دنبال شریک دیگری خواهند بود که بتواند امنیت آنها را در برابر ایران تأمین کند.
لازم به ذکر است که این کشورها تمام دارایی خود را روی تهاجم امریکا و اسرائیل شرطبندی کردند و اجازه دادند از پایگاهها و خاک آنها برای پرتاب راکت و موشک علیه ایران استفاده شود، اما این شرط را باختند.
حقیقت این است که همه آنها از قدرت نظامی ایران هراسانند.
آنها سالهاست که قراردادهای تسلیحاتی با قیمتهای گزاف، نه تنها با امریکا بلکه بهطور کلی با غرب امضا کردهاند.
کشور کوچک کویت حتی برای هر فروند جنگنده «یوروفایتر تایفون» بیش از ۳۱۰ میلیون دلار پرداخت کرده است که قیمتی بهشدت متورم و غیرمنطقی است.
امارات متحده عربی در حال حاضر در زمینههای مختلف، از انرژی گرفته تا صنایع دفاعی، با چینیها شراکت دارد.
عربستان سعودی که تا سال ۲۰۲۲ با اوکراین شراکت داشت، مسیر خود را تغییر داد و نه تنها موشک و مجموعهای از تسلیحات چینی خریداری کرد، بلکه چین را به شریک اصلی خود در برنامه موشکی داخلی که توسط پادشاهی آغاز شده، تبدیل کرد.
کشورهای دیگر شراکتهای کوچکتری با چینیها دارند، اما احتمال میرود که این روابط گسترش یابد، چرا که معمولاً عربستان و امارات جهتگیری کلی منطقه را تعیین میکنند.
روند پس از جنگ به این سو است که این کشورها پیوندهای خود را با پکن عمیقتر خواهند کرد؛ نه فقط برای سلاح، بلکه برای قدرت بازدارندگی که معتقدند چین میتواند بر ایران اعمال کند.
ایرانِ امروز تقریباً مانند یک «گرگ تنها» است که از حمایت روسیه، چین، کره شمالی و چند دوست دیگر برخوردار است.
روسها به دلیل روابطشان با هر دو طرف (اسرائیل و ایران)، میتوانستند بهترین گزینه در این سناریو باشند، اما با وقوع دو جنگ در هشت ماه، بدیهی است که نتانیاهو حداقل در این مسائل به حرف روسها گوش نمیدهد.
حتی با وجود این جنگ بد برنامهریزی شده و حملات متعدد به کشورهای حوزه خلیج فارس، آنها احتمالاً روابط نزدیک خود را با آمریکا حفظ میکنند، اما برای حفظ بازدارندگی، بسیار بیشتر به چینیها متکی خواهند شد.
اما چینیها در مسائلی مانند برنامه هستهای ایران که بهوضوح مورد پذیرش هیچیک از همسایگانش نیست، چه نقشی ایفا خواهند کرد؟
آیا چینیها در میان بازیگران مختلف، همانگونه رفتار خواهند کرد که با کره شمالی رفتار کردند؟
این قطعاً یک موضوع ناشناخته است، اما اگر سرعت جنگ به همین منوال حفظ شود، میتواند منجر به نزدیکی هرچه بیشتر کشورهای حوزه خلیج فارس و چین شود؛ چرا که چین آخرین سنگر برای منصرف کردن ایران از غنیسازی اورانیوم در سطح بالا خواهد بود.
و با مشاهده عملیات جاری، همه ما شک داریم که بتوان برنامه هستهای ایران را با زور متوقف کرد.
پیامدهای این عملیات شکستخورده، دههها تلاش و فعالیت امریکاییها را از بین میبرد.


