از مدت زیادی است که متوجه شدهام مردم ما بر سر مسائلی بحث میکنند که یا اصولاً حلناپذیر اند، یا صورتبندی دقیق ندارند، یا موضوعیت خود را از دست دادهاند و یا مبهم و گنگ مطرح شدهاند.
کابل ۲۴: گاهی نیز مناظرهها بر سر پرسشهایی شکل میگیرد که درست طرح نشدهاند و کلّ گفتوگو، بهجای آنکه استدلالمحور و روشمند باشد، با زبان ریتوریک و شاعرانه پیش میرود.
مردم نیز نه بر اساس بررسی نقادانهٔ پرسشها و پاسخها، بلکه صرفاً مطابق با گرایشهای ایدئولوژیک و عقیدتی خود دچار هیجان میشوند و برنده و بازندهٔ این جدلها را تعیین میکنند.
اینها همه از آنروست که جامعهٔ ما شناختی از چیستی مسئله، منطق مسئلهها، چارچوب و پرابلماتیکس مسائل و تفاوتِ مسئله با شبهمسئله و نیز تمایزِ مسائل حلپذیر و حلناپذیر ندارد.
سال گذشته را عمدتاً بر منطق اکتشاف علمی متمرکز بودم. زیرا خودِ «چیستیِ علم» نیز مسئله است. از میان شش–هفت هزار خوانندهای که دارم، حدس میزنم فهم شش–هفت نفر را دربارهٔ این موضوع اندکی تغییر داده باشم که برای من مغتنم است.
از این پس مدتی را بر پرابلماتیکس و منطق مسئلهها خواهم بود. از کتاب Pseudo-Problems: How Analytic Philosophy Gets Done بهره میبرم و از ChatGPT 5.2 نیز برای ویراستاری و تنظیم متنها استفاده خواهم کرد. امید دارم پاسخی باشند برای این مسئله که چرا بر سر هیچ میجنگیم؟


