چرا به شناخت فرم تفکر اسطوره‌ای نیاز داریم؟

نیاز ما به شناخت فرم تفکر اسطوره‌ای، پیش از آنکه صرفاً کاوشی در گذشتهٔ بشر باشد، ضرورتی معرفت‌شناختی برای فهم ذهن امروز ماست. همان‌گونه که ارنست کاسیرر تحلیل خود از فلسفهٔ روشنگری را با بررسی فرم اندیشهٔ عصر روشنگری آغاز می‌کند، ما نیز برای درک عمیق تفکر مدرن ناگزیریم ساختار تفکر اسطوره‌ای را بشناسیم.

کابل ۲۴: این همان کاری است که لوسین لوی‌برول در آثاری چون ذهنیت ابتدایی و کارکرد ذهن در جوامع ابتدایی و کاسیرر در جلد دوم فلسفهٔ صورت‌های سمبلیک انجام داده‌اند. یدالله موقن نیز در کتاب‌هایی چون زبان، اندیشه و فرهنگ و لوسین لوی‌برول و مسئلهٔ ذهنیت‌ها کوشیده است این مباحث را برای خوانندهٔ فارسی‌زبان توضیح و جمع‌بندی کند.

از این منظر، روشنگری در بنیادی‌ترین معنای خود نوعی موضع‌گیری انتقادی در برابر همین فرم تفکر اسطوره‌ای است. بنابراین شناخت و تحلیل تفکر اسطوره‌ای، پیشامدرن و پیشامنطقی، خود بخشی از کنش روشنگرانه به شمار می‌آید.

نکتهٔ اساسی این است که فرم تفکر اسطوره‌ای تنها به جوامع کهن یا به اصطلاح «ابتدایی» محدود نمی‌شود، بلکه در لایه‌های مختلف ذهنیت جوامع معاصر نیز حضور دارد. در جوامعی چون افغانستان، که تجربهٔ مدرنیته در آن‌ها ناپیوسته، لایه‌لایه و ناتمام بوده‌است، این فرم تفکر هنوز در بسیاری از ساختارهای ذهنی، اجتماعی و فرهنگی اثرگذار است.

افزون بر آن، اندیشهٔ اسطوره‌ای حتی در ایدئولوژی‌های مدرنی که پس از مدرنیته در غرب پدید آمدند نیز با قدرت حضور دارد و در ساخت ذهنی پیروان آن ایدئولوژی‌ها نقش تعیین‌کننده ایفا می‌کند.

بدین معنا، شناخت فرم تفکر اسطوره‌ای نه تنها ما را در فهم جوامع پیشامدرن یاری می‌رساند، بلکه صورت‌های پنهان تفکر اسطوره‌ای را در ایدئولوژی‌های مدرن نیز آشکار می‌سازد. از همین رو ممکن است کسانی با مدرک ماستری یا دکترا همچنان دارای ساختار ذهنی اسطوره‌ای باشند.

چه آنانی که به جهان‌بینی‌های سنتی و پیشامدرن وفادار مانده‌اند و چه کسانی که خود را عبورکرده از سنت می‌دانند و به یکی از ایدئولوژی‌های مدرن باور دارند.

بزرگ‌ترین فریب در مواجهه با جهان مدرن این است که تصور کنیم هر کس از مفاهیم مدرن مانند بازار آزاد، دموکراسی، فمینیسم یا علم تجربی استفاده می‌کند، الزاماً ساختار تفکرش نیز مدرن است.

این وضعیت را می‌توان «مغالطهٔ محتوای مدرن در فرم اسطوره‌ای» نامید. هنگامی که عقلانیت انتقادی روشنگری غایب باشد، مفاهیم و ایدئولوژی‌های مدرن دقیقاً در همان ظرف تفکر اسطوره‌ای ریخته می‌شوند.

در چنین حالتی، اسطورهٔ خیر و شر یا همان ثنویت اسطوره‌ای بازسازی می‌شود. در این ساختار ذهنی، جای ارواح پاک و ناپاک، یا اهورا و اهریمن، را مفاهیم مدرن یا توطئه‌های فراگیر می‌گیرد. نتیجه آن است که واقعیت پیچیدهٔ اجتماعی به یک دوقطبی مطلق تقلیل می‌یابد.

در همین بستر، اصل مشارکت در ایدئولوژی فعال می‌شود. همان‌گونه که لوی‌برول توضیح می‌دهد، در ذهنیت بدوی، میان انسان و شیء، میان فرد و توتم، یا میان نام و ذات، فاصلهٔ تحلیلی روشنی وجود ندارد.

برای مثال، صدمه به توتم می‌تواند صدمه به خود فرد تلقی شود. در ذهن ایدئولوژیک مدرن نیز گاه یک مفهوم انتزاعی چنان با هویت شخصی و وجودی فرد درهم می‌آمیزد که نقد آن مفهوم به منزلهٔ حمله به ذات شخص تلقی می‌شود.

فرد اصطلاحات مدرن را به کار می‌برد، اما با آن‌ها نسبتی مذهبی، عاطفی و توتمی برقرار می‌کند. در این‌جا زبان ایدئولوژیک، نه ابزار تحلیل، بلکه ابزار تعلق، ایمان و مرزبندی وجودی می‌شود.

لایهٔ دیگر این پدیده، بیداری اسطوره در ژرفای عقل مدرن است. کاسیرر در اواخر عمر خود، با مشاهدهٔ ظهور نازیسم در آلمان ـ کشوری که از نظر علمی، فلسفی و تکنولوژیک در شمار پیشرفته‌ترین جوامع زمان خود بود ـ به این واقعیت پی برد که اسطوره صرفاً مرحله‌ای تاریخی و سپری‌شده نیست.

او در کتاب افسانهٔ دولت نشان داد که اسطوره همچون گدازه‌های آتشفشانی در زیر پوستهٔ نازک عقلانیت مدرن زنده می‌ماند و در شرایط بحران می‌تواند دوباره فوران کند. از نظر کاسیرر، اسطوره هرگز به‌طور کامل نابود نمی‌شود.

تا زمانی که عقلانیت، نظم اجتماعی و مهار واقعیت را در دست دارد، اسطوره عقب نگه داشته می‌شود، اما به محض آنکه بحران‌های عمیق اجتماعی، ترس، ناامنی، نومیدی اقتصادی یا فروپاشی سیاسی پدیدار شوند، عقلانیت مدرن تضعیف می‌گردد و تفکر اسطوره‌ای دوباره بیدار می‌شود.

در چنین وضعیتی، ایدئولوژی‌های مدرن از طریق جادوی کلمات، که لوی‌برول در تحلیل ذهنیت ابتدایی به آن توجه می‌کند، توده‌ها را مسحور می‌سازند.

شعارهای ایدئولوژیک دیگر گزاره‌هایی برای تحلیل علمی و انتقادی نیستند، بلکه به اوراد جادویی بدل می‌شوند؛ عباراتی که قرار است با تکرار آن‌ها جهان آشفته، ناعادلانه یا نامفهوم به شکلی خیالی نظم یابد.

در این‌جا زبان، به جای آنکه وسیلهٔ شناخت واقعیت باشد، به ابزار تسخیر روان جمعی تبدیل می‌شود. کلمات دیگر معنا را توضیح نمی‌دهند، بلکه نیرو تولید می‌کنند؛ نیرو برای بسیج، نفرت، ایمان، اطاعت یا طرد دیگری.

اهمیت شناخت فرم تفکر اسطوره‌ای در جوامعی چون افغانستان از همین‌جا روشن می‌شود. این جوامع در وضعیتی از شبه‌مدرنیتهٔ لایه‌لایه زندگی می‌کنند: ابزارهای تکنولوژیک مدرن، ساختارهای اداری مدرن و حتی متون دانشگاهی مدرن وارد شده‌اند، اما شیوه‌های عمیق پردازش شناختی، نظام علت‌ومعلولی ذهن و بسیاری از پیوندهای اجتماعی هنوز تا حد زیادی زیر تأثیر فرم‌های پیشامنطقی و اسطوره‌ای قرار دارند.

بنابراین شناخت این فرم تفکر، ما را از نقدهای سطحی رها می‌سازد. تا زمانی که درنیابیم مسئله تنها داشتن یا نداشتن دانش مدرن نیست، بلکه چگونگی پردازش و فهم آن دانش است، گفت‌وگوهای ما دربارهٔ عقب‌ماندگی، توسعه، سیاست، علم و فرهنگ به نتیجهٔ جدی نخواهد رسید.

وقتی پزشکی با داشتن مدرک عالی، ویروس را نه در چارچوب زیست‌شناسی و اپیدیمیولوژی، بلکه در قالب نیت‌مندی طبیعت یا مجازات ماورایی تحلیل می‌کند، یا وقتی مهندسی زلزله را نه بر بنیاد زمین‌شناسی و سازه، بلکه در قالب تفکر متافیزیکی توضیح می‌دهد، روشن می‌شود که علم برای او به یک تکنیک معاش تبدیل شده‌است، نه به یک منش معرفت‌شناختی برای فهم جهان.

چنین فردی ممکن است از ابزارهای مدرن استفاده کند، اما هنوز جهان را با منطق اسطوره‌ای معنا می‌کند. این دقیقاً همان شکافی است که میان «دانستن مدرن» و «اندیشیدن مدرن» وجود دارد.

فایدهٔ دیگر شناخت تفکر اسطوره‌ای، افشای تمامیت‌خواهی ایدئولوژیک است. هنگامی که فرم تفکر اسطوره‌ای را بشناسیم، می‌توانیم مدعیان روشنفکری را که دگم‌های جزمی خود را پشت واژگان شیک و مصلحانه پنهان کرده‌اند، بهتر تشخیص دهیم.

در چنین مواردی، تفکر نه بر مدار اصل عدم تناقض، نقدپذیری و گفت‌وگوی عقلانی، بلکه بر مدار ایمان جادویی به رهبر، حزب، دکترین، قوم، ملت، طبقه یا هر امر مطلق دیگری می‌چرخد. ظاهر زبان ممکن است مدرن باشد، اما ساختار درونی آن همچنان اسطوره‌ای و قدسی باقی می‌ماند.

از این رو روشنگری پیش از آنکه تغییر در «چه چیز خواندن» باشد، تغییر در «چگونه اندیشیدن» است. تا زمانی که ساختار تفکر پیشامنطقی و اسطوره‌ای، چه در صورت سنتی آن در لایه‌های عمیق جامعه و چه در صورت ایدئولوژیک آن در برخی مکاتب مدرن، به نقد معرفت‌شناختی گذاشته‌نشود، ما صرفاً مصرف‌کنندگان واژگان مدرن خواهیم بود؛ واژگانی که در ذهن‌های پیشامدرن کارکردی جادویی، عاطفی و توتمی پیدا می‌کنند.

شناخت لوی‌برول، کاسیرر و بازخوانی آن‌ها در آثار موقن، در حقیقت دست‌یابی به ابزار شناختی است؛ ابزاری برای شکافتن گره‌های پنهان ذهنیت خودمان و جامعهٔ ما، تا ریشهٔ اصلی بسیاری از رنج‌های معرفتی، فرهنگی و سیاسی خویش را دقیق‌تر بشناسیم.

جمشید مهرپور _ کابل

کابل ۲۴ یک خبرگزاری مستقل است، راوی رویدادهای تازه افغانستان و جهان در ۲۴ ساعت شبانه‌روز. کابل ۲۴ در بخش‌ بازتاب‌ خبرهای تازه، تهیه‌ گزارش‌، ارائه تحلیل‌های کارشناسانه و حمایت از حقوق انسانی همه مردم افغانستان به ویژه زنان و اقلیت‌ها، و تقویت‌ و ترویج آزادی‌های اساسی و انسانی فعال خواهد بود.