ناکامی یعنی نرسیدن به ابژه، شکست در تحقق یک هدف، از دست دادن یک امکان بیرونی و … ناکامی همیشه در سطح واقعیت رخ میدهد. قابل نمادینسازی است یعنی دردناک است، اما قابل سوگواری است.
کابل ۲۴: خیانت به میل یعنی عقبنشینی از آن نقطهای که میل در آن درگیر است و انتخاب امنیت، تأیید و آرامش به جای میل. در اینجا سوژه شکست نخورده است، او خودش را ترک کرده است! رنج ناشی از خیانت به میل ماندگار، چرخهای و بینام است.
اگر تلاش کنی و شکست بخوری، ناکامی را تجربه میکنی. اما تلاش نکردن یعنی نپذیرفتن ریسک میل و حفظ تصویر خوب نزد بزرگدیگری. تو بعدها از شکست خوردن رنج نمیبری بلکه از کوتاهی در حق خودت رنج میبری و این رنج به شکل گناه باز میگردد. صدایی درونی به تو میگوید تو میدانستی چه میخواستی و انجامش ندادی!
روانکاوی نمیگوید حتماً میلات را محقق کن. روانکاوی از تو میخواهد از میلات عقب نشینی نکنی، حتی اگر شکست بخوری، به ابژه نرسی و در موضع میل بمانی. این رنج، تراژیک است اما فلجکننده نیست.
اهمالکاری و عقب انداختن کارها معمولا ضعف در اراده یا مدیریت زمان تلقی میشود. مردم به فرد اهمالکار تنبل میگویند. اما از منظر لکانی، تعویق اغلب یک تصمیم ناخودآگاه است. سوژه ترجیح میدهد به میلش خیانت کند اما با ناکامی رو به رو نشود.
در اهمالکاری، سوژه میگوید الان نه! بعداً بهتر انجامش میدهم! فعلا شرایط مهیا نیست! اما حقیقت ساختاری این است که اگر وارد میدان شوم، میل من آشکار میشود و اگر شکست بخورم، میترسم که از میلام ناامید شوم. پس تعویق یعنی حفظ فاصلهی امن با میل، به قیمت فرسایش تدریجی سوژه.
تعویق رنجآورتر از شکست است! چون در تعویق سوژه هر روز شاهد خیانت خودش است، هیچ رویدادی برای سوگواری وجود ندارد، هیچ پایانی رخ نمیدهد. ناکامی پایانی دارد اما تعویق یک تعلیق بیپایان است.
در اینجا افسردگی لکانی وارد میشود، نه به مثابه فقدان انرژی، بلکه به مثابه انجماد میل. تعویق، تلاشی است برای اجتناب از گناه شکست که به تولید گناه عمیقتر خیانت به میل منجر میشود و این همان رنجی است که نام ندارد، اما سوژه را از درون میخورد.
به این یک سوال فکر کنید:
وقتی کسی کاری را مدام عقب میاندازد، به نظر شما از چه چیزی بیشتر میترسد؟ از شکست بیرونی، یا آشکار شدن میل خودش؟


