شصت سال از آغاز انقلاب فرهنگی چین گذشت. دورهای جنونآمیز در تاریخ حزب کمونیست که پس از ده سال با مرگ مائو بنیانگذار و رهبر آن متوقف شد.
اگر با زبان خودمان بیان کنیم، انقلاب فرهنگی پرولتاریایی چین، چیزی معادل تداوم انقلاب، انقلاب دوم، انقلاب در انقلاب و تعمیق و خالصسازی انقلاب بود.
کابل ۲۴: کارزار مائو در مه ۱۹۶۶ رسماً با عنوان مقابله با بازگشت سرمایهداری به چین و حذف مظاهر بورژوازی از عرصهی عمومی و خصوصی آغاز شد.صدها میلیون نسخه از کتاب سرخ مائو که مشتمل بر برگزیدهی سخنانش بود چاپ و توزیع شد.
کتاب مائو به کتاب مقدس چند میلیون نفر از اعضای گاردهای سرخ تبدیل شد و آنها طبق رهنمودهای آن به مصاف زندگی شهری و حیات مدنی رفتند. میراث فرهنگی چین را تحقیر کردند، بر سر روشنفکران کلاه بوقی گذاشتند و با ترجیح روستا بر شهر و کار یدی بر فعالیت فکری و فرهنگی عملاً در پی یکپارچهسازی کشور بر اساس هنجارهای ایدئولوژیک و حذف طبقهی متوسط برآمدند.
پس از ده سال آنچه به بار آمد چیزی از یک فاجعهی کامل کم نداشت. میلیونها نفر آواره شدند، صدها هزار نفر بر اثر قحطی جان خود را از دست دادند و سیاست و اقتصاد و فرهنگ و بروکراسی چین دچار انحطاطی بیسابقه گردید.
مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ نقطهی پایان بر این هرجومرج و آشفتگی نهاد. ظهور رهبری اصلاحطلب دنگ شیائوپینگ و تجدیدنظر در برخی از اصول ایدئولوژیک تا حد زیادی معلول این فاجعه بود.
دنگ با آهنگی آهسته و پیوسته اقتصاد دستوری را کنار گذاشت و درها را به روی تجارت خارجی و سرمایهگذاری گشود. همچنین با عبرت از فجایع دیکتاتوری شخصی مائو کوشید رهبری فردی را مهار و مکانیسم تصمیمگیری را دستهجمعی و انعطافپذیر سازد.
اصلاحات اقتصادی دنگ در غیاب گشایش سیاسی، به تدریج و طی حدود نیم قرن چهرهی چین را عوض نمود. این کشور هماکنون دومین اقتصاد بزرگ دنیا و یک قدرت جهانی در حال ظهور است.
اگر آهنگ رشد فعلی ادامه یابد دور نیست که این کشور تا چند سال دیگر به اقتصاد اول جهان تبدیل شود. این مقامی بود که چین در سال ۱۸۰۰ قبل از آغاز قرن تحقیر و رویارویی با امپریالیسم اروپایی در اختیار داشت.
حزب هنوز هم به تعبیر اورولی برادر بزرگ محسوب میشود و کنترل کامل جامعه، سیاست و اقتصاد را در دست دارد. اما فرق آن با زمان مائو در این است که همزمان نقش مادربزرگ را نیز بر دوش دارد.
در پروپاگاندای دولتی چین به صورت مکرر از واژگان گرمی و سیری استفاده میشود. مقصود خیز اقتصادی بزرگ چین و رهایی صدها میلیون نفر از چنگال فقر و ورود به جرگهی طبقهی متوسط است.
این دو کلیدواژه بخش مهم قرارداد اجتماعی جدیدی هستند که حزب پس از اصلاحات ۱۹۷۸ با مردم منعقد کرده است.اگر مردم مطیع و منقاد برادر بزرگ باشند و به نصایح و دستورات آن در حوزهی فرهنگ و سیاست گوش دهند، میتوانند از مزایای ثروتمند شدن کشور بهره ببرند. یا در غیاب مشارکت سیاسی و حقوق شهروندی معمول، میتوانند از آزادیهای فردی لذت ببرند.
چیزی که در گذشته ممکن نبود و حزب کمونیست آن را تحت عنوان اخلاقیات بورژوازی تقبیح مینمود.به نوعی حزب، آنچه را که در گذشته به عنوان اطاعت محض و تبدیل به انسانی نوین از مردم میخواست با قدری تخفیف به نوعی انفعال و بیتفاوتی سیاسی تقلیل دادهاست.
سهلگیری مورد اشاره با کاهش اهمیت ایدئولوژی در ساخت حکمرانی بیارتباط نیست.کنترلهای دولتی محسوس و نامحسوس اما در مواردی حتی از دوران مائو شدیدتر است.
حزب کمونیست از ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم، بخش اول را کنار گذاشته و بخش دوم را هم مدرن و دیجیتال کرده است. آنچه در چین امروز حاکم است و به اجماع پکن معروف است، ترکیب لنینیسم دیجیتال با سرمایهداری دولتی است.
الگویی که مرتب از سوی دولتها و احزاب راست ناسیونالیست و پوپولیست در سطح جهان ستایش و برتریهای آن بر اجماع واشنگتن خاطرنشان میگردد.اجماع واشنگتن به ترکیب دولت لیبرال و اقتصاد بازار اشاره دارد که در سالهای اخیر با چالش و فرسایشهای مهم مواجه شدهاست.
کوتاه سخن اینکه حزب حاکم چین بر خلاف گذشته، فقط برادر بزرگی سختگیر و محاسبهگر نیست. مادربزرگی رئوف و مهربان نیز هست.
در شرایط پسرفت لیبرال دموکراسی و افول اقتصادی کشورهای مرکز، این تلفیق فعلاً کارساز به نظر میرسد. حزب حتی توانسته غول اینترنت و فنآوریهای مدرن ارتباطی و هوش مصنوعی را هم در مشت خود بگیرد و خدشهای بر کنترل آن بر جامعه ایجاد نشود.
داو اصلی اما تضمین تداوم رشد اقتصادی و پرهیز از افتادن در تلههای سیاسی و امنیتی ناشی از سیاست خارجی تهاجمی و مداخلهگر است.
چین با پیری و فرسودگی جمعیت روبروست و عنقریب بخشی از مزیتهای اقتصادی ناشی از ادغام در اقتصاد جهانی را از کف میدهد. این مسئله در کنار الزامات تغییر نظم جهانی میتواند به چالشی بالقوه بدل شود.
صلاحالدین خدیو


