این همه تبارگراییهای بیپایه و این همه نسبتدادن خویش به چهرههای قدرتمند تاریخ و افتخارکردن به آن، که این روزها در میان برخی اقوام افغانستان شایع شدهاست، در حقیقت صورتی دیگر از ذهنیت بدوی است. ذهنیت و تفکری که بیشتر در جوامع گرفتار عقبماندگی فکری و اجتماعی دیده میشود.
کابل ۲۴: البته این نسبسازیهای بزرگ و چنگزدن افراطی به قوم و تبار، در بسیاری موارد، نوعی مکانیسم دفاعی روانی برای بقا و جبرا ن نیز است. فرد، چون در «امروز» خود چیزی برای افتخار و عرضهکردن ندارد، یا گرفتار بحران هویت و احساس تحقیرشدگی است، هویت و افتخار خویش را از «دیروز» اجدادش قرض میگیرد.
در مقابل، جوهر اندیشهٔ مدرن، اصالتبخشیدن به فرد و دستاوردهای خود اوست. در تفکر مدرن، مهم نیست پدر شما کی بوده، یا نسبتان به کدام پادشاه، سردار یا خاندان تاریخ میرسد. مهم این است که خود شما چه جایگاه انسانی، علمی، اخلاقی و اجتماعی در جامعه دارید.
تفکر مدرن، رهایی از اسارت تبار و اجداد و بیپروایی تام نسبت به آن است. همانگونه که در شعر سهراب سپهری بازتاب یافته است:
نسبم شاید برسد به گیاهی در هند
نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد
نسب شما به چه کسی میرسد؟ به چنگیز یا کوروش، حسین یا همان خاندان بزرگی که امپراتوری برپا کرده بود؟
جمشید مهرپور

