فاکنر و زیباشناسیِ نقصان؛ روایت از دل شکست

کابل24
6 دقیقه حداقل زمان خواندن

سوزان سانتاگ جمله‌ای در وصف داستایفسکی دارد که می‌گوید دفاع از داستایفسکی دفاع از ادبیات است. من نیز به تأسی از او در وصف ویلیام فاکنر این جمله را تکرار می‌کنم، زیرا معتقدم هرآنچه ما از زیبایی‌شناسیِ داستانِ مدرن داریم، رهینِ خلاقیت و ساختارشکنی امثال اوست.

خبرگزاری  کابل ۲۴: در دل سنت رمان‌نویسی قرن بیستم، فاکنر همچون جادوگری فرمی ظاهر می‌شود؛ نویسنده‌ای که هم ماهیت روایتِ داستانی را دگرگون کرد، هم امکان‌های خود رمان را از نو تعریف نمود. او نشان داد نوآوری فرمی خودِ متن است، خونِ جاریِ رگ‌های ادبیات است و بی‌آن ادبیات در وضعیتی ضدانسانی قرار می‌گیرد، و پرواضح است چرا؛ چون انسان مدام در حال تغییر است، خصوصاً انسان قرنِ بیستم.

اگر بخواهیم صدای رمان مدرن را در نقطه‌ای خاص بشنویم، شاید بهترین مقصد، روایت‌های او باشد؛ جایی که جهان نه به شکل کامل و قابل فهم، بلکه در حال فروپاشی، پاره و تکه‌تکه دیده می‌شود.

زیباشناسی فاکنر بر پایۀ نقصان، شکست، لرزشِ سوژگی و تعلیقِ قطعیت شکل می‌گیرد؛ نوعی نوشتن که از همان ابتدا در برابر تمام اشکال روایتِ کلاسیک، که بر پیوستگی، تمامیت و تسلط فردی بر جهان استوار بودند، می‌ایستد. او رابطۀ انسان و جهان را همچون رابطه‌ای سرراست، شفاف و یکپارچه نمی‌نویسد؛ بلکه این رابطه را در حال ازدست‌رفتن، محوشدن، و فروریختن می‌نویسد. و از همین‌جاست که جادوگریِ فرمی او آغاز می‌شود: فرمِ فاکنر جهان را امری متخاصم تبدیل می‌کند که سوژه را از یکپارچگی به‌سوی شکاف و چندپارگی می‌کشاند. این فرم نقصان، گسست و شکافِ این تخاصم را بازتاب می‌دهد.

زیباشناسی فاکنر بر این اصل بنا شده که حقیقت انسانی هرگز یکپارچه نیست. او نشان می‌دهد که ادراک سوژه از جهان، همیشه با فقدان و سوءتفاهم همراه است. این شکاف‌ها نه عامل ضعف داستان، که عین زیبایی آن‌ هستند؛ زیبایی‌ای که در قالب فرمِ شکسته، زمانِ پاره‌پاره، و روایت‌های متداخل ظاهر می‌شود.

فاکنر به‌‌جای اینکه از این نقصان بگریزد، آن را به قلب تجربۀ روایی خودش تبدیل می‌کند. در نظام زیباشناختی او، نقصان و چندپارگی سوژه فضیلتی است برای نشان‌دادن عمقِ پیچیدگیِ انسانی و محدودیت فهم او و تأثیر دیگری بر آن. این همان دلیلی است که خشم و هیاهو را نمونۀ نابِ منطق فرمی او می‌کند.

در بخش اول رمان که روایت بنجی است، ذهنیتِ ازهم‌گسیخته و گرفتارِ گره‌خوردگی زمان، نخستین نشانۀ این منطق است. روایت نه از ابتدا آغاز می‌شود و نه خطی است؛ زمان در ذهن بنجی می‌لغزد، عقب می‌رود، می‌پرد، تکرار می‌شود. این به‌هم‌ریختگی نه حاصل ناتوانی سادۀ راوی، بلکه انتخابی فرمی و فلسفی است: جهان فاکنری جهانی است که در آن زمان و هویت فروخورده و متلاشی‌اند و فرم باید این فروپاشی را بازنمایی کند. هر شکاف زمانی در روایت بنجی یک شکست آگاهی است، و این شکست نه تزئین فرمال، بلکه جوهرۀ روایت اوست.

اما این فقط آغاز است. بخش کوئنتین این منطق را بُعدی دیگر می‌دهد: او انسانی است که از درون شکست خورده، ذهنش پر از شکاف و مکالمه‌های ناتمام و اضطراب‌های بی‌نام است. روایت او به‌ظاهر روشن‌تر است، اما پی‌درپی در شکاف‌های روان‌پریشی و وسواسِ زمان فرومی‌افتد. جمله‌ها نیمه‌تمام، ایده‌ها معلق، و زمان متورم است.

این نقصان ساختاری نه‌تنها جهانی متشنج را تصویر می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چگونه سوژۀ مدرن دیگر قادر نیست روایت واحدی از خویشتن و جهان بسازد. و فاصله‌ای پرنشدنی بین ایده‌آل‌ها و اخلاقیات او با منطق جهان بیرون وجود دارد. منطقی که در کلامِ سرد و سخت پدرش جاری است، وقتی به او می‌گوید اخلاقیات فقط زادۀ ذهن توست و گذر زمان آنها را کم‌رنگ می‌کند. این فروریختگی و چندپارگی هویتی کوئنتین فقط از طریق فرم قابل درک و حس است؛ فرمِ شکسته، تجربۀ شکسته را جلوه‌گر می‌کند.

در گوربه‌گور (As I Lay Dying) فاکنر این شکستن را به سطحی دیگر می‌برد و آن را در قالب چندصدایی رادیکال تجسم می‌بخشد. او بدن روایت را در اختیار پانزده راوی قرار می‌دهد، اما مهم‌تر از تعداد راوی‌ها، تفاوتِ بنیادین ادراک و زبان آنهاست.

هر راوی جهان را به شکل دیگری می‌بیند و فاکنر هرکدام را با ریتم، نحو، فاصله‌گذاری و منطق ذهنی خاص می‌نویسد. نتیجه نه یک کل واحد، بلکه مقطعی چندپاره از سفرِ مرگ است؛ سفری که هر لحظه‌اش بازتاب یک نوع آگاهی است، شبیه آینه‌ای ترک‌خورده که تصویرِ کل را تکه‌تکه و نامنسجم نشان می‌دهد. اینجا هم فاکنر همان جادوگر فرمی است: او «وحدت» را نمی‌خواهد، بلکه از خطرناک‌ترین ابزار ممکن یعنی ناهم‌خوانی ذهن‌ها، استفاده می‌کند تا نشان دهد حقیقت هیچ‌گاه یک‌صدا نیست.

محمد چگنی

این مقاله را به اشتراک بگذارید
توسطکابل24
دنبال کردن:
کابل ۲۴ یک خبرگزاری مستقل است، راوی رویدادهای تازه افغانستان و جهان در ۲۴ ساعت شبانه‌روز. کابل ۲۴ در بخش‌ بازتاب‌ خبرهای تازه، تهیه‌ گزارش‌، ارائه تحلیل‌های کارشناسانه و حمایت از حقوق انسانی همه مردم افغانستان به ویژه زنان و اقلیت‌ها، و تقویت‌ و ترویج آزادی‌های اساسی و انسانی فعال خواهد بود.