شکست سنگین حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای مجلس نمایندگان و سنا، در پی بحران اقتصادی ناشی از پیامدهای جنگ نامحبوب ایران، بهنحوی یادآور شکست ائتلاف محافظهکار جمهوریخواه در آغاز دهه ۱۹۳۰ و در پی تبعات رکود بزرگ است؛ دورهای که به پیروزی فرانکلین روزولت و دموکراتها و شکلگیری ائتلاف سیاسی و اجتماعی موسوم به «نیودیل» انجامید.
خبرگزاری کابل ۲۴: این تحول زمینهساز چند دهه برتری سیاسی دموکراتها و شکلگیری یکی از پایدارترین ائتلافهای انتخاباتی در تاریخ امریکا شد؛ ائتلافی که تا دهه ۱۹۶۰ و در پی مجموعهای از تحولات، از جمله منازعات حقوق مدنی و پیامدهای سیاسی و اجتماعی جنگ ویتنام، بهتدریج دچار شکاف و فروپاشی شد.
در انتخابات اخیر امریکا نیز شکافهای فرهنگی، هویتی، مذهبی و نژادی، دستکم موقتاً، تحتالشعاع مفهومی به نام طبقه قرار گرفتند. افزایش قیمت بنزین و گازوئیل و هزینههای زندگی، که بخشی از آن ناشی از پیامدهای جنگ ایران بود، نارضایتی اقتصادی را به عاملی تعیینکننده در رفتار انتخاباتی تبدیل کرد. به این ترتیب، بخشی از رأیدهندگان ناراضی، فارغ از تعلقات فرهنگی و هویتی خود، از جمهوریخواهان روی برگرداندند و به نامزدهای دموکرات رأی دادند.
اهمیت این تحول در بستر جابهجایی تاریخی پایگاه اجتماعی دو حزب امریکایی روشنتر میشود. حزب دموکرات که در دوران روزولت بر کارگران صنعتی، اتحادیههای کارگری، کشاورزان و اقلیتهای قومی تکیه داشت، از دهه ۱۹۶۰ به بعد و در پی منازعات حقوق مدنی و تحولات فرهنگی، بخش بزرگی از سفیدپوستان محافظهکار جنوب و سپس طبقه کارگر سفیدپوست را به رقیب خود واگذار کرد. در مقابل، دموکراتها بهتدریج به حزب اقلیتهای قومی، سیاهپوستان، تحصیلکردگان دانشگاهی، زنان و طبقه متوسط شهری تبدیل شدند.
جمهوریخواهان نیز با جذب سفیدپوستان فاقد تحصیلات دانشگاهی و محافظهکاران مذهبی و فرهنگی، پایگاه اجتماعی تازهای پیدا کردند؛ روندی که با ظهور ترامپ به مرحله تازهای رسید.
اما انتخابات اخیر نشانههایی از فرسایش این ائتلاف را آشکار کرده است. بخشی از رأیدهندگان لاتینتبار که در انتخابات ۲۰۲۴ به ترامپ روی آورده بودند، بار دیگر به سمت دموکراتها متمایل شدند. همزمان، نارضایتی اقتصادی توانست بخشی از مرزبندیهای فرهنگی و هویتی را تحتالشعاع قرار دهد. به نظر میرسد ائتلافی که ترامپ با پیوند دادن محافظهکاری فرهنگی، ملیگرایی و مطالبات بخشی از طبقه کارگر شکل داده بود، در مواجهه با هزینههای اقتصادی جنگ و افزایش مخارج زندگی با تنشهای تازهای روبهرو شدهاست.
البته نباید یک انتخابات میاندورهای را به معنای جابهجایی قطعی و پایدار پایگاه اجتماعی احزاب تلقی کرد. شکافهای آموزشی، نژادی و فرهنگی همچنان در جامعه امریکا حضور دارند و نارضایتی از دولت مستقر لزوماً به معنای تغییر دائمی هویت سیاسی رأیدهندگان نیست.
پرسش مهمتر این است که آیا دموکراتها میتوانند از این پیروزی انتخاباتی، ائتلاف اجتماعی بادوامی بسازند؟ تجربه روزولت نشان داد که نارضایتی اقتصادی زمانی به یک دگرگونی سیاسی پایدار تبدیل میشود که با برنامهای اقتصادی و اجتماعی و اصلاحات نهادی همراه باشد.
از این منظر، انتخابات اخیر را میتوان نه صرفاً شکست جمهوریخواهان، بلکه نشانهای از احتمال آغاز بازآرایی تازهای در جغرافیای اجتماعی و سیاسی امریکا دانست؛ بازآراییای که در آن، بار دیگر مسئله طبقه و معیشت به مرکز منازعه سیاسی بازگشتهاست.
همانگونه که رکود بزرگ به افول ائتلاف جمهوریخواهان و چند دهه برتری دموکراتها انجامید، اکنون نیز این پرسش مطرح است که آیا پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ ایران میتواند نقطه آغاز دورهای تازه از برتری دموکراتها و افول ائتلاف ترامپی باشد؟
بخشی از پاسخ این پرسش به رفتار ترامپ در دو سال آینده و سیاست او در برابر ایران بستگی دارد؟ ترامپ را نمیتوان به تمامی در دایره شخصیتهای حزبی قرار داد. روشن است که رهبران جمهوریخواه که با بهت شکستی در مایههای فروپاشی روبرو هستند، در پی بازاندیشی و اصلاحات ساختاری میباشند. اما شخص ترامپ در پی نجات میراث سیاسی خویش و ذخیره یک صندلی مناسب در حافظه تاریخی است.
میتوان تصور کرد که شکست اخیر بجای آنکه محتاطترش کند به جسارت و بیباکی وی بیفزاید و به امید یک پیروزی نجاتبخش به تشدید جنگ و فشارها علیه ایران منجر شود.
صلاح الدین خدیو

