تکثرگرایی روش‌شناختی

CREATOR: gd-jpeg v1.0 (using IJG JPEG v62), quality = 60?
روش و روش‌مندی، سنگ‌بنای شناخت منظم و قابل اعتماد است. زیرا مواجهه با حقیقت، نیازمند مسیری قاعده‌مند، سنجش‌پذیر و تا حد امکان تکرارپذیر می‌باشد.

کابل ۲۴: هرچند گاهی انسان از راه مکاشفه، شهود یا تجربه‌های ترانسندنتال به شناخت ساحتی از حقیقت دست می‌یابد و «امر واقع» را به قلمرو «نظم نمادین» و زبان‌مند وارد می‌سازد، اما از آن‌جا که مکاشفه امری خارق‌العاده، شخصی و تکرارناپذیر است، برای رسیدن به شناخت عینی، مشترک و قابل بررسی، ناگزیر از تکیه بر روش هستیم.

با این حال، واقعیت ماهیتی بسیط، یکنواخت و تک‌ساحتی ندارد. واقعیت عینی، ذهنی، اجتماعی و تیوری‌بنیاد، هر یک منطق خاص و شیوهٔ ظهور متفاوت خود را دارند. از همین‌رو، نمی‌توان با یک تور واحد، همهٔ انواع گوناگون واقعیت را صید کرد.

تقلیل دادن اعتبار شناخت به یک روش یگانه، در نهایت به تقلیل خود واقعیت می‌انجامد. زیرا در چنین نگرشی، هر آنچه در چهارچوب آن روش نگنجد، به‌سادگی «ناواقعیت» پنداشته می‌شود و از دایرهٔ شناخت کنار گذاشته می‌شود.

بر این اساس، تکثرگرایی روش‌شناختی ما را به این اصل رهنمون می‌سازد که نباید خود را در بند یک روش صلب و انحصاری محصور کنیم. برای شناخت هر ساحت از واقعیت، باید از ابزار، منطق و روش متناسب با همان ساحت بهره گرفت. شناخت امر اجتماعی، الزاماً با همان ابزاری ممکن نیست که برای شناخت پدیده‌های طبیعی به کار می‌رود.

نکتهٔ مهم‌تر آن است که تعداد روش‌های ما همواره به مرزهای هستی‌شناسی ما وابسته است؛ یعنی ما فقط روش‌هایی را به رسمیت می‌شناسیم که با تلقی ما از «واقعی بودن» سازگار باشند.

هرچه افق هستی‌شناختی ما محدودتر باشد، دامنهٔ روش‌های معرفتی ما نیز تنگ‌تر خواهد شد. از همین‌رو، انحصارگرایی روش‌شناختی نه تنها یک خطای معرفت‌شناختی، بلکه نشانه‌ای از فقر هستی‌شناختی نیز هست. زیرا پیشاپیش تعیین می‌کند که چه چیزی می‌تواند واقعی باشد و چه چیزی باید از قلمرو واقعیت حذف شود.

از سوی دیگر، ما هرگز نمی‌توانیم با قطعیت ادعا کنیم که تمام انواع و ساحت‌های واقعیت را شناخته‌ایم. همواره این احتمال وجود دارد که بخشی از هستی فراتر از افق درک کنونی ما قرار داشته باشد؛ ساحتی که نه تنها هنوز روشی برای فهم آن نداریم، بلکه چه‌بسا به دلیل همین فقدان ابزار، اساساً وجود آن را انکار می‌کنیم.

حتی اگر با نگاهی رادیکال‌تر، جهان را نوعی «سریان خاووس» یا آشوب محض بدانیم و واقعیت را محصول جعل نظم توسط دستگاه‌های معرفت‌شناختی خود تلقی کنیم، باز هم تواضع معرفت‌شناختی حکم می‌کند که هیچ دعوایی را بی‌درنگ و بدون تأمل از میدان امکان بیرون نرانیم.

از این‌رو، باید همواره «مازاد واقعیت» را به رسمیت شناخت. یعنی پذیرفت که همیشه چیزی بیرون از فهم، زبان، نظریه و روش ما باقی می‌ماند. هر نظام هستی‌شناختی، از جمله نظام‌های عقل‌گرایانه و منسجمی مانند نظام اسپینوزیستی که من آن را اتخاذ کرده ام، می‌تواند به ذهن نظم دهد و مرزهایی میان حقیقت، خیال، امکان و امتناع ترسیم کند. اما همین نظم‌بخشی، اگر به مطلق‌سازی بدل شود، خطر حذف واقعیت‌های ناشناخته را در پی دارد.

بنابراین، صیانت از نگرانی اینکه نکند چیزی را نادیده بگیریم، در حقیقت صیانت از خود حقیقت است. حقیقت، همواره بزرگ‌تر از ابزارهایی است که ما برای شناخت آن ساخته‌ایم و تکثرگرایی روش‌شناختی، تلاشی است برای آن‌که تور شناخت ما فراخ‌تر، فروتنانه‌تر و گشوده‌تر در برابر امکان‌های ناشناختهٔ واقعیت باشد.

جمشید مهرپور-کابل

کابل ۲۴ یک خبرگزاری مستقل است، راوی رویدادهای تازه افغانستان و جهان در ۲۴ ساعت شبانه‌روز. کابل ۲۴ در بخش‌ بازتاب‌ خبرهای تازه، تهیه‌ گزارش‌، ارائه تحلیل‌های کارشناسانه و حمایت از حقوق انسانی همه مردم افغانستان به ویژه زنان و اقلیت‌ها، و تقویت‌ و ترویج آزادی‌های اساسی و انسانی فعال خواهد بود.