«عفونتِ معنا: ضدِ زایش»

برای چه رنج می‌برم؟ قرار است از دل رنج من چه نتیجه‌ای بیرون بیاید؟ نتیجه‌ای در امیدهایم برای آینده، مثل یک فانوس دریایی، مثل یک وعده، از دور توجیه‌ام می‌کند تا رنج‌ام را تحمل کنم. آیا کسی بوده که در عالم رنج نبرده باشد؟ مرده‌ای رنج‌نکشیده در تاریخ هست؟ دامنه‌ی سؤال حتا گسترده‌تر است: آیا «چیزی» بوده که رنج نبرده باشد؟ یک حیوان. یک گیاه.

کابل ۲۴: رنج اگر نامِ دیگرِ نسبتِ ناخواسته‌ای میان من و آن‌چه نمی‌خواهم‌اش باشد، هر جزئی از جهان ناگزیر جزئی رنج‌بر است. جهت اراده‌ی کلیتِ جهان هرگز برای یک عمر هم‌سو با اراده‌ی من نیست.

هرجا این دو اراده ناموازی‌اند، من رنج می‌برم. رنج نه تجربه‌ی بنیادین، اما تجربه‌ی ناگزیر من از درجهان‌بودن‌ام است؛ مادامی که در میان چیزهای جهان‌ام که هرکدام اراده‌ای دارند؛ میلی به چیزی شخصی.

ناهماهنگ با میل من. با این ناگزیری چه‌کار می‌شود کرد؟ نمی‌توانم رنج نکشم. پس باید با رنج‌هایی که می‌کشم کاری کنم. ــــ اما چه کاری؟

جایی در غروب بت‌ها، یادم هست که نیچه نوشته بود خودِ رنج نیست که رنج می‌دهد؛ بلکه بی‌معنایی رنج است که این کار را برعهده می‌گیرد.

برای انسان ــ حیوان معتاد به معنا ـــ همواره چیزی مازاد بر چیزها، چیزی جز خود این لیوان و صندلی و دیوار و رنج هست، که ظاهراً «معنا»ی این چیزهاست. اما این معنا کجاست؟ جایی در آسمان؟ جایی در دهلیزهای زبان؟ ــــ معنا در «نسبتِ» من با این یا آن چیز رخ می‌دهد.

نه چیزی یک‌سره در من یا در چیز مقابل‌ام، که در نسبت میان ماست. ــــ اگر رنجی که می‌بریم، معنایی نداشته باشد، اگر رنج ما چیزی بیشتر از خود همین رنجی که می‌بریم نباشد، چی؟ رنجِ خالی. رنجِ بی‌معنایی که به هیچ‌چیزی بیش‌تر از خودش دلالت نمی‌کند.

گاهی رنج‌ام کسی را نجات می‌دهد، گاهی رنج‌ام در آینده ثمر می‌دهد، اما آیا تمام رنج‌هایم معنا دارند؟ رنج‌های معنادارم را با هر کلکی که شده، با هر دروغی، با هر نام دیگری جز رنج، برای خودم توجیه می‌کنم. اما با رنج‌های بی‌معنایم، با رنج‌های درخودمانده‌ام چه‌کار باید کنم؟

آن‌چه رنج می‌دهد بی‌معنایی رنج‌ام است، نه خودِ رنج‌ام. می‌خواهم از رنج‌ام بپرم، بیرون بروم، به چیز دیگری برسم امّا رنج‌ام پنجره‌ای به بیرون ندارد. رنج‌ام معنایی نمی‌دهد.

امّا این چارچوب لنگ می‌زند، وقتی که همه‌ی اجزای زندگی من تنها در پیشگاه مرگ است که معنا پیدا می‌کنند. هر کار کوچک یا بزرگی که می‌کنم، خانه‌ای که می‌سازم، درختی که می‌کارم، متنی که می‌نویسم در نسبت با مرگ معنادار می‌شود.

اضطراب عظیم مرگ وادارم می‌کند تا از خودم [که چیزی حتماً مردنی‌ست] نشانه‌هایی نامیرا به‌جا بگذارم. تا بعد از مرگ خودم هم دنباله پیدا کنم. ادامه داشته باشم. مرگ فراموش‌شدگی مطلق است.

تمام کارهای من برای عقب‌انداختن موعد مرگ یا میراث گذاشتن برای به‌یادآورده‌شدن بعد از مرگ‌اند. من در سایه‌ی مرگ چیزهای اطرافم و کارهای زیر دستم را معنا می‌کنم. در تهدید همیشگیِ رسیدن‌اش.

معنای چیزها برای من تنها با جاگیری‌شان در کلیت عمرم [که بازه‌ای مرگ‌اندود است] پدیدار می‌شود. تنها با گذاشتن هر امر جزئی در کلیت عمرم است که می‌توانم برای خودم معنادارش کنم و این کلیت در محاصره‌ی مرگ و رو به مرگ است.

هر جزئی تنها در بستر یک زمینه‌ی کلی‌ست که معنادار می‌شود. در نسبت با آن. اما در سایه‌ی مرگ، که سلطه‌ای همیشگی روی کلیت عمر هرکسی دارد، چطور می‌شود هنوز از معنای این یا آن رنج سخن گفت؟

این‌که من امروز رنج می‌برم، یا تو دیروز رنج برده‌ای، در سایه‌ی این مرگِ ناگزیر چه معنایی دارد؟ ــــ رنج می‌کشی، رنج می‌کشی، رنج می‌کشی و درنهایت می‌میری. آیا هیچ‌کدام از رنج‌های شخصی کوچکی که مرده‌ها برده‌اند، معنایی دارد؟ مرده‌ای که از دروغی رنجیده بود، مرده‌ای که چیزی را گم کرده بود، مرده‌ای که خیانت دیده بود. نه خودش چیزی از رنج‌اش را به یاد دارد، نه ما که روی گور او راه می‌رویم. رنج‌ها تمام شده‌اند. نسبت او و آن‌چه نمی‌خواست شکسته است. رنج او نه دیگر هست و نه هیچ مازاد و معنایی دارد.

هیچ‌کدام از رنج‌های ما، این خرده‌عذاب‌های شخصی که روح‌مان را شکل می‌دهند، رو به مرگ و زیر سایه‌ی سنگین و فراموش‌کارش هیچ معنایی ندارند. زلزلهٔ مرگ معماری عمر من را از هم خواهد پاشید. بی من، رنج‌ام هم نخواهد بود تا معنایی داشته باشد.

ما با رنج‌هایمان فراموش خواهیم شد؛ با تمام رنج‌های کوچک روزانه و کابوس‌های شبانه و جهان تابع قانون پایستگی رنج خواهد ماند: رنج‌ها غیرقابل تقسیم باقی خواهند ماند. و همه‌ی اشیا و جان‌دارهای بعد از ما، همان‌طور که قبل از ما رنج کشیده بودند، رنج خواهند کشید.

کابل ۲۴ یک خبرگزاری مستقل است، راوی رویدادهای تازه افغانستان و جهان در ۲۴ ساعت شبانه‌روز. کابل ۲۴ در بخش‌ بازتاب‌ خبرهای تازه، تهیه‌ گزارش‌، ارائه تحلیل‌های کارشناسانه و حمایت از حقوق انسانی همه مردم افغانستان به ویژه زنان و اقلیت‌ها، و تقویت‌ و ترویج آزادی‌های اساسی و انسانی فعال خواهد بود.